معلول به علت و ممكن به واجب و بنياد و بن مايهء نظريه « بود و نمود » عارفان الهى و « وحدت تجلّى » و « وحدت شهود » تا « وحدت وجود » عرفانى در عرفان ناب اسلامى شده است . تفسير اسفار اربعهء عرفانى و تحليل آنها به سفر از « حق به حق » را نيز ممكن و توجيهپذير عقلانى سلوكى كرده است چنان كه استاد جوادى آملى اشارت ظريف در تفسير « صراط مستقيم » به اين معناى ژرف نمودهاند « 1 » و در فرازى ديگر « هنر فلسفه » را چنين بيان داشتهاند : « اثبات يگانگى موجودات عالم با فقر ، نظير اثبات يگانگى صفات كمال با ذات الهى نهايت هنر فلسفه است . » « 2 » و استاد شهيد مطهرى نيز فرمودند : « نظريهء فقر وجودى از عميقترين قسمتهايى است كه تاكنون بشر در آنها غور كرده است . اين حقيقت عالى جزو شاهكارهاى اعجازآميز فكر بشرى است » « 3 » لذا بايد دانست كه عقل شكوفا شدهء در فلسفهء اسلامى و دل بيدار و بينا گشتهء در عرفان اسلامى كه به صيد « برهان فقر ذاتى » و تبديل نظريه امكان ماهوى به امكان وجودى و عبور از فقر حدوثى به فقر ماهوى و آنگاه فقر وجودى پرداخته و حمل رقيقت بر حقيقت و نظريه همهء عالم اسماء الهى و جلوهء ذات حقّ سبحانه و « نمود » آن « بود » هستند در دانش فلسفه و عرفان مرهون معارف آسمانى و وحيانى است كه
وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ
« 4 » و آيه كريمهء
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ
فقر صرف و مطلق « انسان » و
وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
« 5 » غناي محض و مطلق خداى سبحان را مطرح تا ربط انسان به خدا ، ربط « نياز » به « بىنياز » و فقر به غنّى مطلق باشد كه به تعبيرى : « بىنهايت نياز و فقر بايد به بىنهايت غنى و بىنياز متصل گردد چه اينكه هرگز از بىنهايت صفر ، عدد و از بىنهايت وابسته ، استقلالى حاصل نمىگردد و بىنهايت نياز ، نياز و بىنهايت فقر ، فقر است پس سرانجام بايد به وجودى كه عين
هامش
( 1 ) . جوادى آملى ، 1379 ، ج 1 ، ص 486 - 488 .
( 2 ) . جوادى آملى ، 1375 ، ج اول ، بخش سوم ، فصل 14 .
( 3 ) . مطهرى ، 1368 ، ج 3 ، ص 206 و 211 .
( 4 ) . بقره ، 151 .
( 5 ) . فاطر ، 15 .