ضميمهء 2 : فقر وجودى انسان در قرآن با رويكردى فلسفى - عرفانى
بينش قرآن در تفسير هستى و انسان مبتنى بر نظريهء عميق و انيق فقر وجودى و نياز نفسى و ذاتى است نه فقر نسبى و وصفى چه اينكه از منظر وحى عالم و آدم « آيه و آينهء » حضرت حقّ سبحانه هستند و آيه و آينه نشانى از آن بىنشان است و اين بينش و نگرش فوق جهانشناسى فلسفى و انسانشناسى حكمى است علاوه اينكه حكيمان متألّه و فلاسفهء اسلام اوج انديشههاى معرفتى خويش را مديون معارف وحيانى هستند و عارفان نامدار اسلام نيز لطافتانديشى و ژرفكاويهاى معرفتى را از مائدههاى نغز و پرمغز وحى قرآنى و آموزههاى ناب اسلامى اصطياد نمودهاند .
نظريهء « فقر وجودى » كه فوق نظريه فقر حدوثى و « فقر ماهوى » است و بر « عين الربط » بودن و تشّأن و ظهور هستى از ذات الهى دلالت دارد رهآورد مكتب انبياء الهى و ثمرهء سلوك قرآنى و عصارهء معارف ناب اسلامى است چه اينكه خداى متعال در قرآن فرمود :
وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
« 1 » يعنى همهء عالم وجه الهى است و هستى مستقل و اصيل ندارد بلكه عين نياز و ربط به حضرت حقّ و اعتبارى محض است و در انسانشناسى معرفتى سلوكى قرآن كريم نعت وجودى و وصف ذاتى انسان را « فقر محض و محض فقر » معرفى مىنمايد آنگاه كه مىفرمايد :
يا أَيُّهَا
هامش
( 1 ) . بقره ، 115 .