قرارى ندارد . » « 1 » پس تنها خداست كه شايستگى يارى رساندن داشته و « ولىّ » به جايى رسيده در مقام سير و سلوك كه
وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ
« 2 » و « ولىّ خدا » از خود فانى و به حقّ باقى است ، و ولايت باطن نبوت است كه بر دو وجه عام و خاص نماد و نمود پيدا مىكند و به همين دليل « ولايت » ذو مراتب و مقول به تشكيك است و گستره و قلمرو گستردهاى دارد و به دو قسم تقسيمپذير است : ولايت عامه و ولايت خاصه و ولايت خاصه نيز دو قسم است : ولايت مطلقه و مقيده .
مرحوم آقا محمد رضا قمشهاى نيز « ولايت » را حقيقتى كلى و داراى مراتب و مظاهر مىداند چنان كه نوشتهاند : « الولاية حقيقة كلية الهية كسائر الحقايق الكليّة الالهيّة يظهر حكمه فى جميع الأشياء من الواجب و الممكن ، فهو رفيق الوجود و يدور معه ، و كما ان الوجود بحسب الظهور له درجات متفاوتة بالكمال و النقص و الشدة و الضعف و يقال لها و يحمل عليها بالتشكيك » . « 3 »
بنابراين « ولايت » اشتدادپذير است و اگر اشتدادش بيشتر و بيشتر شود و مدارج و معارج كمال و ترقى يكى پس از ديگرى طىّ شود و انسان از شرك خفى نيز رها شده و به « فتح مبين » برسد در مراتب ولايت خاصه داخل شده و در اسماء الهى سير مىنمايد تا به مرتبهء « جميع اسماء » برسد و امام و مرجع همهء اوليا گردد . و ولايت خاصه در اشتدادش صفتى از اوصاف الهى شده
وَ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ
« 4 » و ولايت اگر در « كمال خويش » شديد شود « نبوت مطلقه » كه صاحب آن خاتم انبياء است و اگر اندكى از شدت آن كاسته گردد وصف ولايت بر وصف نبوت غلبه يافته و نبوت تشريعى پنهان شود و نبوت تعريفى ، يعنى ولايت باقى مىماند .
در ولايت خاصه محمديه صلّى اللّه عليه و آله برترين مقام از آن خاتم پيامبران صلّى اللّه عليه و آله و نزديكترين فرد به او در عالم غيب و شهود و پيدا و پنهان سرور اولياء و امير مؤمنان و سالكان
هامش
( 1 ) . عبد الرحمان جامى ، نفحات الانس ، ص 5 .
( 2 ) . اعراف ، 195 .
( 3 ) . ر . ك : رسائل قيصرى ، ص 70 .
( 4 ) . شورى ، 28 .