ديده و از مقام « احسان » و « محضر » عبور كرده و به منزلت « حضور » بار يافتهاند و از « كانّ » به « انّ » و اصل شدهاند شاگردانى را نيز تربيت كردهاند و هدايت وجودى و امرى را شامل حال آنها نمودهاند كه در مرتبه خويش به چنين مقاماتى راه يافتهاند پس در عرفان اسلامى با اصالت روح و تجرد نفس و نفس مجرد و اهميّت سلوك عملى بر پايه معرفت و عبوديت محض و خلوص فعلى و ذاتى سالك حقيقت فناء و « مرگ ارادى » را ادراك مىنمايد و مرگ ارادى او نيز از دل « شريعت » حاصل و عايد او مىگردد و به « لقاء ربّ » كه غايت آمال عارفان و نهايت آرزوى محبّان و مشتاقان است و اصل مىگردد : « اللّهم رزقنا » .
نتيجهگيرى :
مرگ مفارقت از بدن و رهايى از كثرت و راهيابى به وحدت و درك مقام مجردات و ملكوت است و « مرگ ارادى » نيز در اثر ايمان حقيقى و يقينى و عمل صالح و خالص و شريعتباورى و شريعتگروى حاصل مىشود و بطور مستمر در چالشها و تضادهاى روزگار و زندگى متعارف براى اهل سلوك و مجاهده مطرح است و چنين موتى انقطاع الى اللّه تا رسيدن به « كمال انقطاع » است و عين حيات حقيقى و زندگى واقعى كه زندگى روحانى و رحمانى است خواهد بود و بر چهار قسم است : مرگ سرخ ، سفيد ، سبز و سياه كه همگى تحت پوشش « جهاد اكبر » با مراتب و مصاديق مختلف آن تفسيرپذير هستند و « توبه » كه از آموزههاى قرآنى - روايى است با توجه به معانى و مراتبش حاوى و حامل مرگ ارادى خواهد بود .
مرگ ارادى تجربى و شهودى است امّا امكان عقلى داشته و تجربهشونده براى همه مستعدان و مستطيعان در مقام سلوك و جذبه و جذبه و سلوك خواهد بود و فراتر از زمان و زمين و رها از قيد مذكر و مؤنث است و جوهر حيات طيّبه به شمار مىرود و بر « آزادى معنوى » و آزادگى و آزاده شدن از هر تعلّق و تعيّنى تكيه دارد كه