5 . نيل به مقام قرب حقيقى يا ولايت الهيّه كه تحت تدبير محض خداى سبحان قرار مىگيرد و به فناى تامّ و تمام برسد .
و به همين وزان مقامات و مراحل تخليه ، تحليه و تجليه يا مانعزدايى در عالم سير و سلوك اعم از موانع ظاهرى يا باطنى و طهارت برون و درون را در قالب اشعار شيخ محمود شبسترى مطرح مىنمايد تا به تدريج عوامل و ريشههاى قرب الى اللّه را در خويشتن ايجاد نمايد و از « خودرهايى » كه اساس و مخ سلوك الى اللّه است شامل حال او گردد و در اين سفر معنوى و روحانى « قيام للّه » داشته و از خود فانى گردد و به « خدا باقى » شود يعنى از « انا » به « هو » و از « عندى » به « عنده » و از عبد الطاغوت و عبد النّفس به « عبد اللّه » و از آنجا به « عند اللّه » بار يابد كه هم احياى ايجابى - اثباتى يا آراستگى خويشتن است و هم احياى سلبى - نفيى يا پيراستگى خود است تا با دو مرحله كلى و كلان پيراستن و آراستن « خداخو » شده و تشبّه به حضرت بارى تعالى يابد تا تعيّن به تعيّنات الهيه و اتّصاف به صفات ربانيّه براى او حاصل گردد و نيل به چنين فناء در مراحل سهگانه فعلى ، صفاتى و ذاتى همان « مقام ولايت » است كه پايانناپذير و ختمنابردار است و همين ولايت باطن نبوّت است و البته بايد توجه داشت كه ميرزا احمد آشتيانى به نيك نكتهاى پرداخته كه : « ليس المراد بالفناء انعدام عين العبد مطلقا بل المراد منه فناء الجهة البشرية فى الجهة الربانيّة . . . » چه اينكه عين ثابت ممكن هرگز رفع و نابود نمىگردد ، ممكن دائما عين ربط و نياز و تعلّق به حق و حقّ عين استقلال است ، ممكن عين احتياج و فقر محض و واجب عين بىنيازى و غناى محض است و فناء در توحيد و استغراق در وجود حقّ ، تبديل وجودى به وجود ديگر نيست كه :
سيهرويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم
و تشبيه حق مطلق به « نار » و « عبد » به حديدهء محمات ( آهن تفتيده ) از براى تقريب مقاصد به اذهان است ، حديده و نار دو موجود عرض هستند ، كه يكى از آنها واسطهء در ثبوت حرارت از براى ديگرى است ، ترتب بين اين دو در اتّصاف به حرارت