چيزى از چيز ديگر فرض ندارد مگر با احتياج متولد به موجودى كه از او متولد شود ، و خداى تعالى صمد است ، و كسى كه صمد باشد احتياج در او تصور ندارد .
و اما اينكه كفو نداشتنش متفرع بر صمديت او است ، بيانش اين است كه كفو چه اينكه كفو در ذات خداى تعالى فرض شود و چه كفو در فعل او ، وقتى تصور دارد كه كفو فرضى در عملى كه در آن عمل كفو شده مستقل در ذات خود و بىنياز از خداى تعالى باشد ، و گفتيم كه خداى تعالى صمد است و صمد على الاطلاق هم هست ، يعنى همان كفو فرضى در آن عمل كه كفو فرض شده محتاج او است و بىنياز از او نيست ، پس كفو هم نيست .
بنا بر اين روشن شد كه نفى در دو آيه ، متفرع بر صمديت خداى تعالى است ، و مال صمديت خداى تعالى و فروعات آن به اثبات يگانگى خدا در ذات و صفات و افعال او است ، به اين معنا كه خداى تعالى در ذاتش واحد است و چيزى شبيه به او نيست ، نه در ذاتش و نه در صفات و افعالش ، پس ذات خداى تعالى به ذات خود او و براى ذات خود او است ، بدون اينكه مستند به غير خودش باشد و بدون اينكه محتاج به غير باشد ، به خلاف غير خداى تعالى كه در ذات و صفات و افعال خود محتاج خداى تعالايند ، و او است كه به مقتضا و لياقت ساحت كبريايى و عظمتش موجودى را با صفات و افعال معين خلق مىكند ، پس حاصل مفاد سوره اين است كه ، خداى تعالى را به صفت احديت و واحديت توصيف مىكند .
و از جمله سخنانى كه در باره اين آيه گفته شده « 1 » ، اين است كه مراد از كفو ، همسر است ، چون همسر هر كسى كفو او است . و بنا به اين گفتار آيه شريفه همان را افاده مىكند كه آيه « تَعالى جَدُّ رَبِّنا مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً » « 2 » افاده مىكند . و ليكن اين حرف صحيح نيست « 3 » .
بحث روايتى
در كافى به سند خود از محمد بن مسلم از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 567 .
( 2 ) و اينكه بلند است مقام با عظمت پروردگار ما و او هرگز براى خود همسر ( و فرزندى ) انتخاب نكرده . سوره جن ، آيه 3 .
( 3 ) زيرا كلمه « كفوا » نكره در سياق نفى است ، و عموميت را مىرساند و مىفهماند از هر مصداق كه براى اين كلمه تصور شود ، هيچ مصداقى براى خدا نيست ، و خدا هيچ قسم از اقسام و مصاديق كفو را ندارد ، نه تنها مصداق زوجيت را ، « مترجم » .