تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣
و نيز اين معنا را نفى مىكنند كه براى خداى تعالى كفوى باشد كه برابر او در ذات و يا در فعل باشد ، يعنى مانند خداى تعالى بيافريند و تدبير نمايد ، و احدى از صاحبان اديان و غير ايشان قائل به وجود كفوى در ذات خدا نيست ، يعنى احدى از دينداران و بىدينان نگفته كه واجب الوجود ( عز اسمه ) متعدد است ، و اما در فعل يعنى تدبير ، بعضى قائل به آن شده‌اند ، مانند وثنىها كه براى خدايان خود الوهيت و تدبير قائل شدند ، حال چه خداى بشرى مانند فرعون و نمرود كه ادعاى الوهيت كردند ، و چه غير بشرى . و ملاك در كفو بودن در نظر آنان اين است كه براى إله و معبود خود استقلال در تدبير قائلند و مىگويند : اللَّه تعالى تدبير فلان ناحيه عالم را به فلان معبود واگذار نموده و او فعلا مستقل در تدبير آن ناحيه است ، همانطور كه خود خداى تعالى مستقل در تدبير آن ارباب و آلهه است ، و او رب الارباب و إله الالهه است . و اگر برابرى در صفات را نشمرديم ، براى آن بود كه صفت ، يا صفت ذات است يا صفت فعل ، صفت ذات كه عين ذات است و صفت فعل هم از فعل انتزاع مىشود . و اين معناى از كفو بودن در غير آلهه مشركين نيز تصور دارد ، نظير استقلالى كه بعضى براى موجودى از موجودات ممكن بپندارند ، اين نيز مصداقى است براى كفو بودن ، چون برگشت اين فرض نيز به اين است كه انسان بپندارد مثلا فلان گياه خودش مستقلا بيمارى ما را شفا مىدهد و در بهبودى از بيماريمان احتياجى به خداى تعالى نداريم ، با اينكه گياه مذكور از هر جهتى محتاج به خداى تعالى است ، و آيه مورد بحث اين را نيز نفى مىكند .
و صفات سه گانه اى كه در اين سوره نفى شده ، يعنى متولد شدن چيزى از خدا ، و تولد خداى تعالى از چيز ديگر ، و داشتن كفو ، هر چند ممكن است نفى آنها را متفرع بر صفت احديت خداى تعالى كرد ، و به وجهى گفت فرض احديت خداى تعالى كافى است در اينكه او هيچ يك از اين سه صفت را نداشته باشد ، و ليكن اين معنا زودتر به نظر مىرسد كه متفرع بر صمديت خدا باشند . اما اينكه متولد نشدن چيزى از خدا فرع صمديت او است ، بيانش اين است كه ولادت كه خود نوعى تجزى و قسمت پذيرى است به هر معنايى كه تفسير شود ، بدون تركيب تصور ندارد ، كسى كه مىزايد و چيزى از او جدا مىشود بايد خودش داراى اجزايى باشد ، و چيزى كه جزء دارد محتاج به جزء خويش است ، چون بديهى است موجود مركب از چند چيز وقتى آن موجود است كه آن چند جزء را داشته باشد ، و خداى سبحان صمد است هر محتاجى در حاجتش به او منتهى مىگردد ، و چنين كسى احتياج در او تصور ندارد . و اما اينكه زاييده نشدنش از چيزى فرع صمديت او است بيانش اين است كه تولد