اين ورطه عذاب هميشگى قرار نمىگرفتيم و آنچه را مىبينيم نمىديديم .
* ( « ما أَغْنى عَنِّي مالِيَه هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَه » ) * اين دو جمله دو كلمه حسرت است كه در آن روز بعد از بىنتيجه ديدن كوششهاى دنيايى خود مىگويد ، چون او تا در دنيا بود مىپنداشت كليد سعادتش در زندگى مال و قدرت است ، و اين دو تمامى ناملايمات احتمالى را از او دفع مىكنند ، و بر هر محبوب و لذتى مسلطش مىسازند ، و به همين خيال خام بود كه تمامى سعى و توان خود را صرف به دست آوردن مال و قدرت كرد ، و قهرا از ياد پروردگار خود و از هر سخن حقى كه به سوى آن دعوت مىشد اعراض نمود ، و دعوت كننده را تكذيب مىكرد ، همين كه سر از قبر برداشت ، و ديد كه تمامى سببها از كار افتادهاند ، و امروز ديگر مال و فرزندان به كار نمىآيند ، مىفهمد كه مالش فايده اى نداشت ، و قدرتش هم باطل شد ، لذا از در حسرت و درد اين دو جمله را مىگويد ، اما چه سودى از گفتن ؟ ! * ( « خُذُوه فَغُلُّوه ) * . . . * ( فَاسْلُكُوه » ) * اين جملات دستور خدا به ملائكه را حكايت مىكند ، كه بگيريد او را و در آتش بيفكنيد . پس تقدير كلام « يقال للملائكة خذوه . . . » است ، يعنى « به ملائكه گفته مىشود بگيريد او را . . . » و كلمه « غلوه » امر از مصدر « غل » است ، كه به معناى بستن با غل و زنجير است كه دست و پاى اسير را به گردنش مىبندد .
* ( « ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوه » ) * - يعنى او را داخل آتش عظيم كنيد ، چون جحيم به معناى آتش عظيم است ، و « صلوا » امر از ماده « صلو » است ، كه به معناى ملازم قرار دادن آدمى است با آتش .
* ( « ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوه » ) * - كلمه « سلسله » به معناى زنجير و قيد است ، و كلمه « ذرع » به معناى طول است ، و كلمه « ذراع » به معناى فاصله بين آرنج و نوك انگشتان است ، كه خود يك واحد طولى است ، و سلوك مجرم در سلسله اى كه طولش هفتاد ذراع باشد به معناى آن است كه وى را در چنين زنجيرى بپيچند . و حاصل كلام اين است كه او را در چنين قيدى مقيد كنيد « 1 » .
هامش
( 1 ) در اينجا ممكن است به ذهن خواننده خطور كند كه هفتاد ذراع بودن سلسله چه خصوصيتى دارد ؟ اگر عرض بيشتر معذب شدن است ، كه مجرم به كمتر از هفتاد ذراع هم بسته مىشود ، چرا فرمود :
هفتاد ذراع ؟ در پاسخ مىگوييم شايد عدد هفتاد صرفا به منظور تكثير آورده شده باشد ، در فارسى نيز به همكلام خود مىگوييم « صد بار گفتم كه چنين و چنان مكن ، و به خرجت نرفت » كه در اين گونه تعبيرات عدد صد صرفا مبالغه را مىرساند ، احتمال دارد در آيه شريفه هم عدد هفتاد به همين منظور آورده شده باشد . مترجم .