تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
از ناحيه خدا دور آن طواف كرده و نابودش ساخته ، با خود گفتند * ( « إِنَّا لَضَالُّونَ » ) * ما چه گمراه بوديم ، كه به خود وعده داديم ميوه ها را مىچينيم و يك دانه هم به فقرا نمىدهيم . بعضى « 1 » اينطور معنا كرده‌اند كه : نكند راه باغمان را گم كرده‌ايم . * ( « بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ » ) * - اين جمله اعراض از جمله سابق است ، و معنايش اين است كه نه تنها گمراهيم بلكه از رزق هم محروم شديم . * ( « قالَ أَوْسَطُهُمْ ألَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ ) * . . . * ( راغِبُونَ » ) * * ( « قالَ أَوْسَطُهُمْ » ) * ، آنكه از سايرين ميانه روتر و معتدلتر بود چون او همواره مردم خود را به حق يادآورى مىكرد ، هر چند كه در مقام عمل از آنان پيروى مىنمود بعضى « 2 » از مفسرين گفته‌اند : منظور از اوسط كسى است كه سن و سال متوسطى داشته . ليكن اين حرف درست نيست - * ( « ألَمْ أَقُلْ لَكُمْ » ) * آيا به شما نگفتم - معلوم مىشود قبلا به آنان نصيحت كرده بود ، و اگر قرآن كريم آن را نقل نكرده ، براى اين بود كه جمله مورد بحث به خواننده مىفهمانيد كه چنين نصيحتى قبلا شده بوده ، ديگر احتياج به ذكر آن نبود - * ( « لَوْ لا تُسَبِّحُونَ » ) * ، چرا تسبيح خدا نمىگوييد ، و او را از داشتن شريكها منزه نمىداريد ؟ و چرا بر قدرت خود و ساير اسباب ظاهرى اعتماد مىكنيد و سوگند مىخوريد ، كه حتما فردا ميوه ها را مىچينيم ، و ان شاء اللَّه نمىگوييد و خدا را به كلى از دخالت و سببيت و تاثير معزول مىكنيد و همه تاثيرها را به خود و ساير اسباب ظاهرى منسوب مىكنيد ؟ اين همان شرك است ، كه شما را از ارتكابش زنهار دادم . آرى اگر گفته بودند « ليصرمنّها مصبحين الا أن يشاء اللَّه » معنايش اين مىشد كه خدا هيچ شريكى ندارد ، اگر به چيدن ميوه موفق مىشدند به اذن خدا شده بودند ، و اگر نمىشدند باز به مشيت خدا نشده بودند ، پس همه امور به دست خداست ، و او را شريكى نيست . بعضى « 3 » گفته‌اند : منظورشان از تسبيح خدا ياد خدا و توبه به درگاه او بوده ، چون گناهى از ايشان سر زده بود ، و آن اين بود كه نيت كردند مسكينان را از ميوه هاى چيده شده محروم سازند ، اين وجه بد نيست البته در صورتى كه منظور از استثناء كنار گذاشتن سهمى از ميوه براى فقراء باشد .
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 337 . ( 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 32 .