آنان داده ، و رزقى است كه رازقش او است ، و ملكى است كه او به ايشان تمليك فرموده ، آن هم تمليكى كه از ملك خود او بيرون نرفته پس در هر حال منت خداى تعالى راست .
* ( « مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ » ) * - يعنى قبل از آنكه قدرت شما در تصرف در مال و انفاق آن در راه خدا تمام شود .
* ( « فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنِي إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ » ) * - اين جمله عطف است بر جمله قبلى ، و اگر كلمه « اجل » را مقيد به قيد « قريب » كرد ، براى اين بود كه اعلام كند به اينكه چنين كسى قانع است به مختصرى عمر ، به مقدارى كه بتواند مال خود را در راه خدا انفاق كند ، تقاضاى اندكى مىكند تا اجابتش آسان باشد . و نيز براى اين است كه اجل و عمر هر قدر هم كه باشد اندك است هم چنان كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « كل ما هو آت قريب « 1 » - هر آنچه خواهد آمد نزديك است » .
* ( « فَأَصَّدَّقَ وَأَكُنْ مِنَ الصَّالِحِينَ » ) * - در اين جمله كلمه « اصدق » به نصب قاف خوانده مىشود تا جواب تمناى « چه مىشد مرا تا مدتى اندك مهلت مىدادى » باشد ، و كلمه « اكن » به سكون نون خوانده مىشود تا جزاى شرطى تقديرى باشد ، و تقدير « ان اتصدق اكن من الصالحين - اگر تصدق دهم از صالحان خواهم بود » مىباشد .
* ( « وَلَنْ يُؤَخِّرَ اللَّه نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها » ) * در اين جمله آرزومندان نامبرده را از اجابت دعايشان و هر كس ديگر را كه از خدا تاخير اجل را بخواهد مايوس كرده مىفرمايد : وقتى أجل كسى رسيد ، و نشانه هاى مرگ آمد ، ديگر تاخير داده نمىشود ، و اين معنا در كلام خداى تعالى مكرر آمده كه اجل يكى از مصاديق قضاى حتمى است ، از آن جمله مىفرمايد : « إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَلا يَسْتَقْدِمُونَ » « 2 » .
* ( « وَاللَّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ » ) * - اين جمله حال است از ضمير « أحدكم » ممكن هم هست عطف بر آغاز كلام باشد ، و فايده تعليل را دارد ، و معنايش اين است كه از خدا بىخبر نشويد و انفاق كنيد ، براى اينكه خدا به اعمال شما دانا است ، طبق همان اعمال جزايتان مىدهد .
هامش
( 1 ) سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 18 .
( 2 ) و چون اجلشان آيد ، نه مىتوانند درخواست تاخيرش را بكنند ، و نه تقديمش را . سوره يونس ، آيه 49 .