تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
لشكركشى عليه مسلمين « 1 » و ساختن مسجد ضرار « 2 » و منتشر كردن داستان افك ( تهمت به عايشه ) ، و فتنه به پا كردنشان در داستان سقايت « 3 » و داستان عقبه « 4 » و امثال آن تا آنكه كارشان
هامش
( 1 ) داستان اين پيمان در تفسير سوره حشر گذشت . ( 2 ) داستان اين توطئه در تفسير سوره توبه آيه 107 گذشت . ( 3 ) منظور داستان نزاع اجير عمر بن خطاب و سنان جهنى در كنار چاه بنى المصطلق است كه در صفحات قبل بيان گرديد . ( 4 ) پس از پايان يافتن مساله نصب امير المؤمنين به خلافت ( در گودال خم ) منافقين كه همه آرزويشان اين بود كه رسول خدا ( ص ) از دنيا برود و كار امت مختل ماند تا بين اصحاب كشمكش پيدا شود ( از مساله خلافت على ع ) ناراحت شده در صدد كشتن پيغمبر برآمدند ليكن خداوند كه او را وعده فرموده بود تا از شر دشمنان محفوظ بدارد ، حبيب خود را كفايت فرمود و از سوء قصدى كه در باره وى داشتند نجاتش بخشيد . ( داستان بدين قرار اتفاق افتاد كه ) وقتى رسول خدا ( ص ) عازم شد ( از غدير خم ) به طرف مدينه حركت كند گروهى از منافقان زودتر حركت كردند و به عقبه هرشا ( هرشى ) رسيده خود را پنهان نمودند و هميانها را پر از ريگ ساخته منتظر عبور رسول خدا ( ص ) از آن محل شدند تا وقتى خواست از آنجا عبور كند هميانها را از بالا به طرف جاده رها كنند شايد به اين وسيله ناقه آن حضرت را رم دهند و حضرت به زمين افتاده او را به قتل برسانند . حذيفه گويد : رسول خدا ( ص ) من و عمار ياسر را نزد خود طلبيد و به عمار فرمود تو ناقه را از عقب بران و به من فرمود تو هم مهار ناقه را محكم نگاهدار . من مهار ناقه را در دست داشتم و مىكشيدم و مىرفتيم تا نيمه شب به بالاى عقبه ( تنگه كوه ) رسيديم ناگاه هميانهايى پر از ريگ از بالاى كوه به طرف تنگه پرتاب شد و شتر رسول خدا ( ص ) رم كرد حضرت فرمود : اى ناقه آرام باش كه باكى بر تو نيست . حذيفه گويد : من گفتم يا رسول اللَّه اين جماعت كيانند ؟ فرمود : اينها منافقين دنيا و آخرتند . در آن موقع برقى ساطع گشت كه من همه آنها را ديدم نه تن از آنها قريشى و پنج تن از طوائف ديگر بودند . پيغمبر اكرم وقتى از تنگه سرازير مىشد كه سفيده صبح دميد حضرت پياده شد و وضوء ساخت و منتظر آمدن اصحاب گرديد و آن چهارده تن نيز به نماز حاضر شدند حضرت فرمود : هيچ كس حق نجوى ندارد . نقل از قصص قرآن نوشته مترجم ، صفحه 658 .