ايشان همان مثلى است كه آن شخص گفت : « سمن كلبك ياكلك - سگت را چاق كن تا خودت را هم بخورد » . آگاه باشيد به خدا اگر به مدينه برگشتيم تكليفمان را يكسره خواهيم كرد ، آن كس كه عزيزتر است ذليلتر را بيرون خواهد نمود ، و منظورش از كلمه « عزيزتر » خودش ، و از كلمه « ذليلتر » رسول خدا ( ص ) بود .
سپس رو به حاضران كرد ، و گفت : اين كارى است كه شما خود بر سر خود آورديد ، مهاجرين را در شهر خود جاى داديد ، و اموالتان را با ايشان تقسيم كرديد ، امروز مزدش را به شما مىدهند ، به خدا اگر پس مانده غذايتان را به جعالها نمىداديد ، امروز سوار گردنتان نمىشدند ، و گرسنگى مجبورشان مىكرد از شهر شما خارج گشته به عشاير و دوستان خود ملحق شوند .
در ميان حاضران از قبيله عبد اللَّه ، جوان نورسى بود به نام « زيد بن ارقم » وقتى او اين سخنان را شنيد گفت : به خدا سوگند ذليل و بىكس و كار تويى كه حتى قومت هم دل خوشى از تو ندارند ، و محمد هم از ناحيه خداى رحمان عزيز است ، و هم همه مسلمانان دوستش دارند ، به خدا بعد از اين سخنان كه از تو شنيدم تو را دوست نخواهم داشت . عبد اللَّه گفت : ساكت شو كودكى كه از همه كودكان بازيگوشتر بودى .
زيد بن ارقم بعد از خاتمه جنگ نزد رسول خدا ( ص ) رفت ، و جريان را براى آن جناب نقل كرد . رسول خدا ( ص ) در حال كوچ كردن بود ، شخصى را فرستاد تا عبد اللَّه را حاضر كرد ، فرمود : اى عبد اللَّه اين خبرها چيست كه از ناحيه تو به من مىرسد ؟ گفت به خدايى كه كتاب بر تو نازل كرده هيچ يك از اين حرفها را من نزدهام ، و زيد به شما دروغ گفته . حاضرين از انصار عرضه داشتند : يا رسول اللَّه ( ص ) او ريش سفيد ما و بزرگ ما است ، شما سخنان يك جوان از جوانان انصار را در باره او نپذير ، ممكن است اين جوان اشتباه ملتفت شده باشد ، و سخنان عبد اللَّه را نفهميده باشد .
رسول خدا ( ص ) عبد اللَّه را معذور داشت ، و زيد از هر طرف از ناحيه انصار مورد ملامت قرار گرفت .
رسول خدا ( ص ) قبل از ظهر مختصرى قيلوله و استراحت كرد و سپس دستور حركت داد . اسيد بن حضير به خدمتش آمد ، و آن جناب را به نبوت تحيت داد ، ( يعنى گفت السلام عليك يا نبى اللَّه ) ، سپس گفت : يا رسول اللَّه ! شما در ساعتى حركت كردى كه هيچ وقت در آن ساعت حركت نمىكردى ؟ فرمود : مگر نشنيدى رفيقتان چه گفته ؟
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 477
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٧٧