حكومت كند .
* ( « وَلِلَّه خَزائِنُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * - اين جمله پاسخ از گفته هاى منافقين است كه گفتند « لا تنفقوا » . مىفرمايد : دين ، دين خدا است و خدا براى پيشبرد دين خود احتياج به كمك منافقان ندارد . او كسى است كه تمامى خزينه هاى آسمان و زمين را مالك است ، از آن هر چه را بخواهد و به هر كس بخواهد انفاق مىكند . پس اگر بخواهد مىتواند مؤمنين فقير را غنى كند ، اما او همواره براى مؤمنين آن سرنوشتى را مىخواهد كه صالح باشد ، مثلا آنان را با فقر امتحان مىكند و يا با صبر به عبادت خود وامىدارد ، تا پاداشى كريمشان داده ، به سوى صراط مستقيم هدايتشان كند ، ولى منافقان اين را نمىفهمند .
اين است معناى « و ليكن منافقين نمىفهمند » يعنى وجه حكمت اين را نمىدانند .
ولى بعضى « 1 » احتمال دادهاند كه معناى آيه اين باشد كه : منافقين نمىدانند خزائن عالم به دست خدا است ، و او رازق همه است ، و غير او رازقى نيست ، پس اگر بخواهد مىتواند فقراء را غنى سازد ليكن منافقين پنداشتهاند غنى و فقر به دست اسباب است ، در نتيجه اگر به مؤمنين فقير انفاق نكنند مؤمنين ، رزقى پيدا نخواهند كرد .
* ( « يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ وَلِلَّه الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِه وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ » ) * گوينده اين سخن و همچنين سخنى كه آيه قبل حكايتش كرد ، عبد اللَّه بن ابى بن سلول بود . و اگر نگفت « من وقتى به مدينه برگشتم چنين و چنان مىكنم » و گفت « ما چنين و چنان مىكنيم » براى اين بوده كه همفكران خود را كه مىداند از گفته او خوشحال مىشوند با خود شريك سازد .
و منظورش از « آنكه عزيزتر است » خودش است ، و از « آنكه ذليلتر است » رسول خدا ( ص ) مىخواسته با اين سخن خود ، رسول خدا را تهديد كند به اينكه بعد از مراجعت به مدينه آن جناب را از مدينه خارج خواهد كرد . ولى منافقين نمىدانند كه عزت تنها خاص خدا و رسولش و مؤمنين است ، در نتيجه براى غير نامبردگان چيزى به جز ذلت نمىماند ، و يك چيز ديگر هم بار منافقين كرد ، و آن نادانى است ، پس منافقين به جز ذلت و جهل چيزى ندارند .
هامش
( 1 ) تفسير مراغى ، ج 28 ، ص 113 .