فرمود : درست مىبينيد كه براى برآوردن حوائج سوار مىشوم ، با اينكه خداى تعالى قضاى حوائج را تكفل فرموده ، نه براى اين است كه در تكفل خداى تعالى شك دارم ، بلكه دوست دارم خداى تعالى مرا در حال طلب رزق حلال ببيند مگر نشنيده اى كه خداى تعالى مىفرمايد * ( « فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّه » ) * تو گمان مىكنى اگر مردى داخل خانه اى شود ، و در آن را به روى خود گل بگيرد ، و پيش خود بگويد : رزق من برايم از بالا فرو مىآيد ، آيا اين منطق درست است ؟ هرگز درست نيست ، و چنين شخصى يكى از آن سه نفرى است كه دعايشان مستجاب نمىشود .
راوى مىگويد عرضه داشتم : آن سه طائفه چه كسانى هستند ؟ فرمود : مردى كه زنى دارد و مرگ او را از خدا مىخواهد ، چنين دعايى مستجاب نيست ، براى اينكه عصمت آن زن به دست او است ، مىتواند طلاقش داده آزادش كند . دوم مردى كه با كسى معامله اى كرده ، و يا حقى بر او دارد ، و در هنگام حقدار شدن شاهدى نگرفته ، و آن شخص منكر حق او شده ، و عليه او نفرين مىكند ، چنين كسى هم دعايش مستجاب نيست ، براى اينكه به وظيفه خود عمل نكرده . سوم مردى كه با سرمايه اى كه دارد مىتواند رزق خود را در آورد ، ولى در خانه مىنشيند و به طلب رزق بيرون نمىرود ، و از خدا رزق نمىخواهد ، تا همه سرمايه را بخورد ، آن وقت دست به دعا برمىدارد ، دعاى او هم مستجاب نيست « 1 » .
و نيز در همان كتاب آمده كه جابر بن عبد اللَّه گفت : كاروانى وارد مدينه شد ، در حالى كه ما با رسول خدا ( ص ) مشغول نماز بوديم ، مردم ( نماز را رها كرده ) به سوى آن كاروان رفتند ، و به جز دوازده نفر كه يكى از ايشان من بودم كسى باقى نماند ، و در اين جريان بود كه آيه شريفه * ( « وَإِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها . . . » ) * نازل گرديد « 2 » .
و از كتاب عوالى اللئالى حكايت شده كه مقاتل بن سليمان گفته : در بينى كه رسول خدا ( ص ) در روز جمعه خطبه مىخواند ، دحيه كلبى با مال التجارة از شام آمد ، و او هر وقت مىآمد در مدينه هيچ كس باقى نمىماند ، همه به سوى او مىآمدند ، چون هر وقت مال التجارة مىآورد ، تمامى آنچه مردم بدان نيازمند بودند مىآورد ، از آرد و گندم و غير آن ، و نيز هر وقت مىآمد طبل مىزد تا مردم از آمدنش مطلع شوند و از او جنس بخرند
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 289 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 287 .