تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
بعضى « 1 » از مفسرين در پاسخ اين سؤال كه چرا فوت شدن را به خود فوت شدنىها نسبت داد و فرمود : « * ( ما فاتَكُمْ ) * - آنچه از شما فوت مىشود » ولى نعمتهاى تازه رسيده را به خدا نسبت داده ، و فرمود : « ما اتيكم - آنچه خدا به شما مىدهد » ؟ گفته‌اند : علتش اين است كه آمدن نعمت احتياج به علت دارد ، ولى فوت آن احتياجى به مفوت ( كسى كه آن را فوت كند ) ندارد ، چون فوت و فنا ، ذاتى هر چيز است ، اگر به طبع خودش واگذار شود فوت مىشود و باقى نمىماند ، به خلاف حاصل شدن نعمت و بقاى آن كه علت مىخواهد ، و آن خداست ، پس بايد بقاى نعمت و خود نعمت را به خدا نسبت داد . * ( « وَاللَّه لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ » ) * - « مختال » به كسى مىگويند كه دچار خيلاء و تكبر شده باشد ، و تكبر را از اين جهت خيلاء مىگويند كه متكبر چيزى را كه در خود سراغ دارد فضيلتى براى خود خيال مىكند - راغب چنين گفته . « 2 » و « فخور » به معناى كسى است كه زياد افتخار و مباهات مىكند ، و اختيال ( كه مصدر است براى كلمه مختال ) ، و نيز افتخار ناشى از اين مىشود كه انسان توهم كند كه آنچه نعمت دارد به خاطر استحقاق خودش است ، و اين بر خلاف حق است ، چون او فعلى را كه بايد مستند به تقدير خدا كند به استقلال نفس خود كرده ، و اين اختيال و افتخار هر دو از رذائل نفسند ، كه خدا آن را دوست نمىدارد . * ( « الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ . . . » ) * اين جمله صفت و نشانى كل مختال فخور را مىدهد ، و مىفهماند كه اگر خدا آن دو را دوست نمىدارد ، چرا نمىدارد ، براى اينكه اگر بخل مىورزند انگيزه شان اين است كه مال خود را كه تكيه گاه آنان در اين اختيال و افتخار است از دست ندهند ، و اگر به مردم هم سفارش مىكنند كه آنها هم بخل بورزند براى اين است كه هر چه را براى خود مىخواهند براى ديگران نيز مىخواهند ، و نيز مىخواهند كه سخاوت و بذل و بخشش در مردم شايع نشود ، چون اگر شايع شود بخل آنان بيشتر نمود مىكند ، و مردم بيشترى مىفهمند كه فلانى بخيل است . * ( « وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّه هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ » ) * - يعنى كسانى از انفاق در راه خدا رو گردانند ، و از مواعظ او پند نمىگيرند كه اطمينان قلبى برايشان حاصل نمىشود ، كه صفت دنيا و نعمت بهشت همان است كه خدا بيان كرده ، و همچنين باور ندارند كه تقدير امور به دست او
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 187 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « خيل » .