تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
چون اگر تنها دچار ضلالت بودند ، و هيچ تكذيبى نسبت به حق نمىداشتند ، عذاب نداشتند ، براى اينكه چنين مردمى در حقيقت مستضعف هستند ، كه قرآن آنان را دوزخى نمىداند « 1 » . و اگر در آيات قبل فرمود : « ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ » و كلمه « ضالون » را جلوتر از كلمه « مكذبون » ذكر كرد ، از جهت مقام و موقعيت آيه بود ، چون آيه مذكور در مقام رد گفته كفار است كه مىگفتند : « أإِذا مِتْنا وَكُنَّا تُراباً وَعِظاماً أإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ . . . » يعنى آيا وقتى مرديم و خاك شديم ، دوباره ما مبعوث مىشويم ؟ هرگز چنين چيزى ممكن نيست ، و در چنين مقامى مناسبتر آن است كه اول ضلالت آنان به ميان آورده شود ، بعد تكذيبشان « 2 » . * ( « إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ » ) * كلمه « حق » به معناى علم است ، اما نه تنها علم ، بلكه علم به چيزى از آن جهت كه علم با خارج و واقعيت مطابق است ، ( پس هر علمى حق نيست ، آن علمى حق است كه معلوم آن با واقعيت خارجى مطابق باشد ، مانند علم به اينكه واحد نصف دو تا است ) و « يقين » عبارت است از علمى كه در آن نقطه ابهام و ترديدى نباشد ، ( بسا مىشود افرادى ساده لوح به چيزى علم پيدا مىكنند ، و ليكن با مختصر تشكيك و وسوسه مىتوان علمشان را مبدل به شك كرد ، چنين علمى علم اليقين نيست ) پس اينكه در آيه شريفه كلمه « حق » را اضافه كرد به كلمه « يقين » اين اضافه به حسب اصطلاح اضافه بيانيه است ، كه خاصيت تاكيد را دارد ، و مىخواهد وضع مضاف را بيان كند . و معناى آيه اين است كه : اين بيانى كه ما در باره حال طوايف سه گانه مردم كرديم حقى است كه هيچ نقطه ابهام و ترديدى در آن نيست ، و علمى است كه با هيچ دليل و بيانى نمىتوان آن را مبدل به شك و ترديد كرد . * ( « فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ » ) * تفسير اين جمله گذشت ، چون در چند آيه قبل هم عين اين عبارت آمده بود ، تنها
هامش
( 1 ) و نبايد هم بداند ، براى اينكه افراد مستضعف يا اصلا نيروى درك حقيقت را ندارند ، چون افرادى بسيار ساده لوح و عامى هستند ، و يا كسانى هستند كه اگر داراى چنين نيرويى هم بوده‌اند كسى نبوده كه آنان را رشد فكرى بدهد ، و به غير از تقليد از آداب و رسوم خانوادگى مربى ديگرى نداشته‌اند ، چنين مردمى داراى ضلالت هستند ، و در عين حال دوزخى هم نيستند . « مترجم » . ( 2 ) بايد اول فهماند استدلالى كه مىكنيد عين گمراهى است ، و نادرست و باطل است ، بعد فهماند كه اين دليل شما را به انكار معاد وا نداشته ، بلكه واقع مطلب اين است كه شما خوى دشمنى با حق را داريد . « مترجم » .