و اما اينكه گفت به پا كردن نشاه قيامت كار كمترى مىبرد ، چون مواد اصلى و فرمول هر موجود در دست است ، اين نيز ممنوع است ، چون مواد اصلى همانطور كه پديد آمدنش احتياج به افاضه وجود دارد ، بقايش نيز محتاج به افاضه وجود است ، و همچنين فرمول هر موجود همانطور كه اصل پديده اش احتياج به افاضه الهى دارد ، بقايش نيز محتاج افاضه او است ، پس براى خداى تعالى نشاه اول و دوم هيچ فرقى ندارد ، اينجاست كه بطلان قياس اولويت هم روشن مىشود .
و اما اينكه گفت : نشاه اول بدون الگو بود ، و نشاه دوم الگو دارد ، اين نيز صحيح نيست ، و در حقيقت ميان مثل و مثال خلط كرده ، چون بدن آخرتى از اين نظر كه بدن است مثل بدن دنيوى است ، نه مثال آن ، وقتى مثال آن مىشود كه همه آن خصوصيات و اجزا كه بدن دنيوى داشت از سلولها و گلبولها و ساير مواد داشته باشد ، و در آن صورت ديگر بدن اخروى نمىشود ، بلكه همان بدن دنيوى است ، و فرض ما اين است كه بدن در آن روز بدنى است اخروى ، چيزى كه هست مثل بدن دنيوى است .
حال اگر بگويى : اگر بدن اخروى مثل بدن دنيوى باشد ، با در نظر گرفتن اينكه مثل هر چيزى غير آن چيز است بايد انسان در آخرت غير انسان در دنيا باشد ، چون مثل آن است نه عين آن .
در پاسخ مىگوييم : در مباحث سابق مكرر گذشت كه شخصيت انسان به روح او است ، نه به بدنش ، و روح هم با مرگ منعدم نمىشود ، آنچه با مرگ فاسد مىشود بدن است ، كه اجزايش متلاشى مىگردد ، پس اگر همين بدن براى نوبت دوم ساخته و پرداخته شد ، مثل همان بدنى كه در دنيا بود ، و روح آدمى بدان متعلق گشت ، انسان عين انسانى خواهد شد كه در دنيا مىزيست ، هم چنان كه مىبينيم زيد در حال پيرى عين زيد در حال جوانى است ، با اينكه از دوره جوانيش تا دوره پيريش چند بار بدنش عوض شده و هر لحظه در حال عوض شدن است ، و اين وحدت شخصيت را همان روح او حفظ كرده است .
* ( « أفَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ ) * . . . * ( مَحْرُومُونَ » ) * بعد از آنكه منكرين معاد را به كيفيت خلقتشان و تقدير مرگ و مير در بينشان تذكر داد ، و فرمود كه : همه اينها مقدمه است براى معاد و جزا ، و نيز همه اينها از لوازم ربوبيت خداى تعالى است ، از اين آيه به بعد شروع مىكند به شمردن سه تا از مهمترين حوايج زندگيشان : يكى مساله زراعتى است كه با آن قوت خود را فراهم مىكنند ، دوم آب است كه آن را مىنوشند ، و سوم آتش است كه با آن گرم مىشوند و بسيارى از حوايج خود را به وسيله