عمر عرضه داشت : يا رسول اللَّه جمعى كثير از اولين ، و اندكى از آخرين ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : بيا و بشنو كه اين آيه هم نازل شده : * ( « ثُلَّةٌ مِنَ الأَوَّلِينَ وَثُلَّةٌ مِنَ الآخِرِينَ » ) * .
آگاه باش كه از آدم تا من جزء ثله اولين است ، و امت من ثله آخرين است ، و ما هنوز ثله خود را تكميل نكردهايم ، وقتى تكميل مىشود كه بتوانيم شتران خود را در بيابانهاى سودان بچرانيم . ( و يا سودانيان ما را در چراندن شتران كمك كنند ) در حالى كه از گويندگان لا إله الا اللَّه باشند ، و شهادت دهند كه براى خدا شريكى نيست . سيوطى بعد از نقل اين حديث مىگويد : ابن ابى حاتم اين حديث را به وجهى ديگر و بدون سند از عروة بن رويم نقل كرده است « 1 » .
و در همان كتاب آمده كه ابن مردويه از ابو هريره روايت كرده كه گفت : وقتى آيه * ( « ثُلَّةٌ مِنَ الأَوَّلِينَ وَقَلِيلٌ مِنَ الآخِرِينَ » ) * نازل شد ، اصحاب رسول خدا ( ص ) اندوهناك شدند ، و پيش خود فكر كردند كه به جز اندكى از ما از امت محمد نيست ( چون مىفرمايد : مقربون جمع كثيرى از گذشتگان ، و اندكى از آيندگانند ، و ما آيندگان آن گذشتگانيم ) و به همين جهت ظهر همان روز اين آيه نازل شد كه : * ( « ثُلَّةٌ مِنَ الأَوَّلِينَ وَثُلَّةٌ مِنَ الآخِرِينَ » ) * ، تا ثله اولين و ثله آخرين به اندازه هم و مقابل هم شوند ، در نتيجه آيه * ( « ثُلَّةٌ مِنَ الأَوَّلِينَ وَقَلِيلٌ مِنَ الآخِرِينَ » ) * نسخ شد « 2 » .
مؤلف : زمخشرى در كشاف در تفسير اين آيه مىگويد : اگر بگويى كه در حديث آمده همين كه اين آيه نازل شد مسلمانان ناراحت شدند ، و هم چنان اظهار ناراحتى مىكردند ، رسول خدا ( ص ) به طور مداوم به پروردگار خود مراجعه مىكرد ، تا آيه * ( « ثُلَّةٌ مِنَ الأَوَّلِينَ وَثُلَّةٌ مِنَ الآخِرِينَ » ) * نازل شد ، در پاسخ مىگويم : اين حديث به دو دليل درست نيست ، اول اينكه اين آيه شريفه با كمال وضوح در باره سابقين است ، كه مىفرمايد : در اولين زياد بودند ، و در آخرين كمتر . و آيه دوم كه مصاديق خود را در اولين و آخرين بسيار دانسته مربوط به اصحاب يمين است ، و لذا مىبينيد كه اين طبقه را و وعده اى را كه به ايشان داده با حرف « واو » بر طبقه سابقين و وعده اى كه به ايشان داده عطف كرده است ( و اگر هر دو آيه راجع به يك طايفه بود ، حاجت به عطف نداشت ، و ذكر آن طايفه به عنوان اصحاب
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 154 .
( 2 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 155 .