تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
* ( « فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ وَظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ لا بارِدٍ وَلا كَرِيمٍ » ) * كلمه « سموم » - به طورى كه در كشاف « 1 » آمده - به معناى حرارت آتش است ، كه در « مسام بدن » « 2 » فرو رود ، و كلمه « حميم » به معناى آب بسيار داغ است ، و تنوين در آخر سموم و حميم عظمت آن دو را مىرساند . ( در فارسى هم وقتى مىخواهيم بفهمانيم فلانى شجاعت عجيبى به خرج داد ، مىگوييم : فلانى شجاعتى كرد ، يعنى شجاعتى وصف ناپذير ) ، و كلمه « يحموم » به معناى دود سياه است ، و ظاهرا دو كلمه * ( « لا بارِدٍ وَلا كَرِيمٍ » ) * دو صفت باشد براى ظل نه براى يحموم ، چون ظل است كه از آن انتظار برودت مىرود ، و مردم بدان جهت خود را به طرف سايه مىكشانند ، كه خنك شوند ، و استراحتى كنند و هرگز از دود انتظار برودت ندارند ، تا بفرمايد يحمومى كه نه خنك است و نه كريم .
* ( « إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُتْرَفِينَ » ) * اين آيه علت استقرار اصحاب شمال در عذاب را بيان مىكند ، و اشاره با كلمه « ذلك » به همان عذاب آخرتى است كه قبلا ذكر كرده بود ، و « اتراف » كه مصدر كلمه « مترفين » است به معناى آن است كه نعمت ، صاحب نعمت را دچار مستى و طغيان كند ، كسى كه نعمت چنينش كند مىگويند او اتراف شده ، يعنى سرگرمى به نعمت آن چنان او را مشغول كرده كه از ما وراى نعمت غافل گشته ، پس مترف بودن انسان به معناى دل بستگى او به نعمتهاى دنيوى است ، چه آن نعمتهايى كه دارد ، و چه آنهايى كه در طلبش مىباشد ، چه اندكش و چه بسيارش « 3 » . اين را بدان جهت گفتيم كه ديگر اشكال نشود به اينكه بسيارى از اصحاب شمال از متمولين و داراى نعمتهاى بسيار نيستند ، چون نعمتهاى الهى همه در داشتن مال خلاصه نمىشود ، مال يكى از آن نعمتها است ، و آدمى غرق در انواع نعمتهاى خدايى است ، ممكن است مردى تهىدست به يكى ديگر از آن نعمتها دچار طغيان بشود . و به هر حال معناى آيه اين است كه : اگر گفتيم ما اصحاب شمال را به فلان عذاب گرفتار مىكنيم ، علتش اين است كه آنان قبل از اين در دنيا دچار طغيان بودند ، و به نعمتهاى خدا اتراف شده بودند .
هامش
( 1 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 463 . ( 2 ) سوراخهاى ريز پوست بدن كه عرق از آنها دفع مىشود . ( 3 ) پس بسيار مىشود كه كسانى با داشتن نعمتهاى مادى بسيار ، دستخوش اتراف نگردند ، و چه بسيار مىشود كه افرادى با داشتن مختصر نعمتى دستخوش اتراف شوند . « مترجم » .