تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
حقيقت اين فنا انتقال از دنيا به آخرت ، و رجوع به خداى تعالى است ، هم چنان كه در بسيارى از آيات كريمه قرآن اين فناء به انتقال مذكور تفسير شده و فهمانده كه منظور از آن فناى مطلق و هيچ و پوچ شدن نيست .
* ( « وَيَبْقى وَجْه رَبِّكَ » ) * - وجه هر چيزى عبارت است از سطح بيرونى آن ، ( و از آنجايى كه خداى تعالى منزه است از جسمانيت و داشتن حجم و سطح ، ناگزير معناى اين كلمه در مورد خداى تعالى بعد از حذف محدوديت و نواقص امكانى عبارت مىشود از نمود خدا ) و نمود خدا همان صفات كريمه او است ، كه بين او و خلقش واسطه‌اند ، و بركات و فيض او به وسيله آن صفات بر خلقش نازل مىشود ، و خلايق آفرينش و تدبير مىشوند ، و آن صفات عبارتند از علم و قدرت و شنوايى و بينايى و رحمت و مغفرت و رزق و امثال اينها ، و ما در تفسير سوره اعراف در اينكه صفات خداى تعالى واسطه هاى فيض اويند بحثى گذرانديم . * ( « ذُو الْجَلالِ وَالإِكْرامِ » ) * - در معناى كلمه « جلال » چيزى از معناى اعتلا و اظهار رفعت خوابيده ، البته رفعت و اعتلاى معنوى در نتيجه جلالت با صفاتى كه در آن بويى از دفع و منع هست سر و كار و تناسب دارد ، مانند صفت علو ، تعالى ، عظمت ، كبرياء ، تكبر ، احاطه ، عزت ، و غلبه . خوب وقتى همه اين معانى در كلمه « جلال » خوابيده ، بايد ديد براى كلمه « اكرام » چه باقى مىماند ؟ براى اين كلمه از ميان صفات ، آن صفاتى باقى مىماند كه بويى از بهاء و حسن مىدهد ، بهاء و حسنى كه ديگران را واله و مجذوب مىكند ، مانند صفات زير : علم ، قدرت ، حيات ، رحمت ، جود ، جمال ، حسن ، و از اين قبيل صفات كه مجموع آنها را صفات جمال مىگويند ، هم چنان كه دسته اول را صفات جلال مىنامند ، و اسماى خدايى را به اين دو قسمت تقسيم نموده ، هر يك از آنها كه بويى از اعتلا و رفعت دارد صفت جلال ، و هر يك كه بويى از حسن و جاذبيت دارد صفات جمال مىنامند . بنا بر اين ، كلمه * ( « ذُو الْجَلالِ وَالإِكْرامِ » ) * نامى از اسماى حسناى خدا است ، كه به مفهوم خود تمامى اسماى جلال و اسماى جمال خدا را در بر مىگيرد . و مسماى به اين نام در حقيقت ذات مقدسه خدايى است ، هم چنان كه در آخر همين سوره خود خداى تعالى را به اين اسم ناميده و فرموده : « تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَالإِكْرامِ » ، و ليكن در آيه مورد بحث نام وجه خدا شده ، حال يا به خاطر اين بوده كه در خصوص اين جمله از معناى وصفيت افتاده ، و صفت وجه واقع نشده ، و بلكه مدح و ثناى رب قرار گرفته ، و تقديرش « و يبقى وجه ربك هو ذو الجلال و الاكرام - و تنها وجه پروردگارت كه