تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
* ( « وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الْماءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ » ) * ضمير جمع اولى به قوم ثمود و ناقه هر دو بر مىگردد ، و اگر نفرمود : « نبئهما » از باب غلبه دادن جانب قوم بوده ، و كلمه « قسمت » به معناى مقسوم است ، و كلمه « شرب » به معناى سهمى از نوشيدن آب است . و معناى آيه اين است كه : به قوم خود خبر بده كه بعد از آنكه ما ناقه را فرستاديم آب محل بين قوم و بين ناقه تقسيم شده است ، هر يك از دو طرف از سهم خودش بهره بگيرد ، مردم در هنگام شرب خود بر سر آب حاضر شوند ، و ناقه هم در هنگام شرب خودش حاضر شود ، و در اين باره در جاى ديگر فرموده : « قالَ هذِه ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ » « 1 » . * ( « فَنادَوْا صاحِبَهُمْ فَتَعاطى فَعَقَرَ » ) * منظور از صاحب قوم ثمود ، همان شخصى است كه ناقه را كشت ، و كلمه « تعاطى » كه مصدر فعل « تعاطى » است به معناى دست به كار شدن است . و معناى آيه اين است كه : قوم ثمود قاتل ناقه را صدا زدند ، پس او دست به كار شد ، و ناقه را پى كرد و كشت . * ( « فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَنُذُرِ إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً فَكانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ » ) * كلمه « محتظر » به معناى صاحب حظيره است ، يعنى چهار ديوارى كه براى دامدارى ساخته مىشود ( و به زبان فارسى آن را قلعه و يا بهاربند گويند ) و « هشيم محتظر » درختهاى خشكيده و مانند آن است ، كه صاحب حظيره آن را براى مصرف كردن در قلعه خود جمع مىكند . و معناى آيه روشن است ، مىفرمايد فقط يك صيحه بر آنان فرستاديم ، و همگى مانند چوب خشك رويهم ريختند . * ( « وَلَقَدْ يَسَّرْنَا . . . » ) * تفسير اين آيه گذشت . * ( « كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ » ) * تفسير اين آيه نيز در نظير آن گذشت .
هامش
( 1 ) گفت : اينك ناقه اى است كه براى آن شربى ، و براى شما شرب روزى است كه بايد معين شود . سوره شعراء ، آيه 155 .