نيست « 1 » .
و ممكن است امثال اين روايات را حمل كنيم بر تقيه كه البته ديگران هم اينطور حمل كردهاند ، و نيز ممكن است حمل شود بر مقارنه اين اوقات با تفالى كه عامه مىزنند ، هم چنان كه عده اى از روايات نيز به آن اشعار دارد ، چون در آن روايات دستور دادهاند براى دفع نحوست صدقه دهيد ، مانند روايتى كه راوندى به سند خود از موسى بن جعفر از پدرش از جدش نقل كرده كه در حديثى فرمود : در هر صبحگاه به صدقه اى تصدق ده تا نحوست آن روز از تو بر طرف شود ، و در هر شامگاه به صدقه اى تصدق ده تا نحوست آن شب از تو دور گردد ، ( تا آخر حديث ) « 2 » .
ممكن هم هست بگوييم : اين روايات نظر به ارتباط خاص دارد كه بين وضع آسمان و حادثه زمينى به نحو اقتضا هست ، نه به نحو عليت .
دسته دوم از روايات آن رواياتى است كه به كلى تاثيرات نجوم در حوادث را انكار و تكذيب نموده و به شدت از اعتقاد بدان و نيز اشتغال به علم نجوم نهى مىكند ، مانند كلام امير المؤمنين در نهج البلاغه كه مىفرمايد : « و المنجم كالكاهن و الكاهن كالساحر و الساحر كالكافر و الكافر فى النار » « 3 » .
و از اخبارى ديگر بر مىآيد كه آن را تصديق كرده ، و اجازه داده كه در نجوم نظر كنند و فرمودهاند : نهى از اشتغال به علم نجوم براى اين است كه مبادا كسى آنها را مستقل در تاثير بپندارد ، و كارش منجر به شرك شود .
دسته سوم از آن روايات ، احاديثى است كه دلالت دارد بر اينكه نجوم در جاى خود حق است چيزى كه هست اندك از اين علم فايده ندارد و زيادش هم به دست كسى نمىآيد ، هم چنان كه در كافى به سند خود از عبد الرحمن بن سيابه روايت كرده كه گفت : به امام صادق ( ع ) عرضه داشتم : فدايت شوم ، مردم مىگويند تحصيل علم نجوم حلال نيست ، و من اين علم را دوست مىدارم ، اگر به راستى مضر به دين من است ، دنبالش نروم ، چون مرا به چيزى كه مضر به دينم باشد حاجتى نيست ، و اگر مضر به دينم نيست بفرما ، كه به خدا قسم خيلى به آن علاقه مندم ، و خيلى اشتهاى تحصيل آن را دارم ؟ فرمود : اينطور كه مردم
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 58 ، ص 254 ، ح 42 .
( 2 ) بحار الانوار ، ج 58 ، ص 257 ، ح 48 .
( 3 ) يعنى : منجم مثل كاهن است ، و كاهن چون ساحر ، و ساحر چون كافر ، و كافر هم در آتش است . نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 78 ، ص 177 .