پس خداوند بر قلبهايشان مهر مىزند و از آثار آن اين است كه : ديگر چنين كسانى نمىتوانند ايمان بياورند ، هم چنان كه باز قرآن فرموده : « إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ » « 1 » .
با بيانى كه گذشت روشن گرديد كه : حرف « فاء » در جمله * ( « فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » ) * براى تفريع است ، نه تعليل ، كه بعضى « 2 » احتمالش را دادهاند .
* ( « إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ » ) * كلمه « اعناق » جمع « عنق » - به دو ضمه - به معناى گردن است . و كلمه « اغلال » جمع « غل » - به ضمه غين - است ، و غل - به طورى كه بعضى « 3 » گفتهاند - به معناى هر وسيله اى ( از قبيل طناب و زنجير و امثال آن ) است كه با آن دست را براى شكنجه دادن و تشديد عذاب به گردن ببندند .
و كلمه « مقمحون » اسم مفعول از ماده « اقماح » است و اقماح به معناى سر بلند كردن است . از اين كلمه برمىآيد غلهايى كه در اهل دوزخ به كار مىرود ، طورى است كه بين سينه تا زير چانه آنان را پر مىكند ، به طورى كه سرهايشان رو به بالا قرار مىگيرد و ديگر نمىتوانند سر را پايين آورند و راه پيش روى خود را ببينند ، و آن را از چاه تميز دهند . و اگر كلمه « اغلال » را نكره ( بدون الف و لام ) آورده ، براى اين بود كه : به اهميت و هول انگيزى آن اشاره كرده باشد .
و اين آيه شريفه در مقام تعليل آيه سابق است كه مىفرمود : * ( « فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ » ) * « 4 » .
* ( « وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ » ) * كلمه « سد » به معناى حائل بين دو چيز است . و جمله « من بين أيديهم و من خلفهم » كنايه از همه جهات است . و كلمه « غشى » و « غشيان » به معناى پوشاندن است ، مثلا مىگويند : « غشيه كذا » يعنى فلان چيز او را پوشاند و فرا گرفت . و نيز مىگويند : « أغشى
هامش
( 1 ) آنهايى كه كلمه پروردگارت بر آنان مستقر گشته ديگر ايمان نمىآورند . سوره يونس ، آيه 96 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 22 ، ص 214 .
( 3 ) روح المعانى ، ج 22 ، ص 214 .
( 4 ) يعنى پس آنها ايمان نمىآورند چون سرهايشان از شدت نخوت و تكبر بالا است و نمىتوانند راه را از چاه تشخيص دهند ( مترجم ) .