ما به گردنشان غلهايى افكندهايم كه تا چانه شان را گرفته به طورى كه ديگر نمىتوانند سر پايين آورده خود را ببينند ( 8 ) .
ما از پيش رو و عقب سر سدى دورشان كشيده و ايشان را با آن پوشاندهايم ديگر جايى را نمىبينند ( 9 ) .
و ( بنا بر اين ) ديگر انذار كردن و نكردنت به حال ايشان يكسان است چه انذار بكنى و چه نكنى ايمان نمىآورند ( 10 ) .
تو تنها كسى را انذار مىكنى و انذارت در حق كسى مؤثر واقع مىشود كه قرآن را تصديق كرده و ناديده از رحمان خشيت داشته باشد ، پس تو او را به آمرزش و اجرى كريم بشارت بده ( 11 ) .
ماييم كه مردگان را زنده مىكنيم و آنچه كردهاند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مىكند همه را مىنويسيم و ما هر چيزى را در امامى مبين برشمردهايم ( 12 ) .
بيان آيات
غرض اين سوره بيان اصول سه گانه دين است ، چيزى كه هست نخست از مساله نبوت شروع كرده ، حال مردم را در قبول و رد دعوت انبيا بيان مىكند ، و مىفرمايد كه : نتيجه دعوت حق انبياء ، احياى مردم است ، و اينكه آنان در راه سعادت واقع شوند و حجت را بر مخالفين تمام كند ، و به عبارت ديگر تكميل هر دو دسته مردم است ، عده اى را در طريق سعادت ، و جمعى را در طريق شقاوت .
آن گاه اين سوره بعد از بيان مساله نبوت ، منتقل مىشود به مساله توحيد ، و آياتى چند از نشانه هاى وحدانيت خدا را برمىشمارد ، و سپس به مساله معاد منتقل شده ، زنده شدن مردم را در قيامت براى گرفتن جزا ، و جداسازى مجرمين از متقين را بيان نموده سپس سرانجام حال هر يك از اين دو طايفه را توصيف مىكند .
و در آخر دوباره به همان مطلبى كه آغاز كرده بود برگشته ، خلاصه اى از اصول سه گانه را بيان ، و بر آنها استدلال مىكند و سوره را ختم مىنمايد .
و از آيات برجسته و بسيار علمى اين سوره آيه « إِنَّما أَمْرُه إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَه كُنْ فَيَكُونُ فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِه مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْه تُرْجَعُونَ » است ، پس اين سوره شانى عظيم دارد ، چون هم متعرض اصول سه گانه است و هم شاخه هايى كه از آن اصول منشعب مىشود .
روايات هم از طريق شيعه و سنى آمده كه فرمودند : براى هر چيزى قلبى است ، و قلب قرآن