قريش شد پرسيدند : چه خبر آوردى ؟ گفت : من آنچه را كه احتمال مىدادم شما بخواهيد به او بگوييد همه را گفتم ، ديگر چيزى فروگذار نكردم . پرسيدند جوابت را داد ؟ گفت به آن بتى كه بچه هاى قبيله ما آن را نصب كردند ، من از گفتار او چيزى نفهميدم ، جز اين جمله را كه گفت * ( « أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَثَمُودَ » ) * ، گفتند : واى بر تو مگر او به غير عربى حرف مىزد كه نفهميدى ؟ گفت : نه به خدا سوگند عربى حرف مىزد ، اما من به جز قضيه صاعقه چيزى از او نفهميدم « 1 » .
مؤلف : اين روايت در الدر المنثور از چند كتاب ديگر نيز قريب به همين مضمون نقل شده و در بعضى از طرق آمده كه قريش پرسيدند : ابا وليد ! چه خبر آوردى ؟ در پاسخ گفت : به خدا سوگند كلامى از او شنيدم كه تا كنون مثل آن را نشنيده بودم . به خدا سوگند نه شعر بود ، نه سحر بود ، و نه كهانت ، و باز به خدا سوگند مىخورم اين كلامى كه من از او شنيدم ، به زودى موجى در دنبال خواهد داشت . و در بعضى ديگر از آن طرق مطالبى ديگر آمده .
و در اينكه رسول خدا ( ص ) در پاسخ وليد بن مغيره نيز آيات اول - اين سوره را خواند ، رواياتى هست كه - ان شاء اللَّه - در تفسير سوره « مدثر » ، در ذيل آيه « ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً . . . » از نظر شما خواهد گذشت .
و در همان كتاب آمده كه : ابن جرير ، از ابو بكر روايت كرده كه گفت : يهود نزد رسول خدا ( ص ) شدند و گفتند : اى محمد ! به ما خبر ده ببينيم خداوند در اين ايام ششگانه چه خلق كرده ؟ فرمود : در روز يك شنبه و دو شنبه زمين را و در سه شنبه كوه ها را و در چهار شنبه شهرها و ارزاق و نهرها و آباديها و خرابيها را . و در پنجشنبه تا سه ساعت از روز جمعه در ساعت اول اجلها و در ساعت دوم آفتها و در ساعت سوم آدم را آفريد . گفتند : اگر تكميلش كنى درست گفتى . رسول خدا ( ص ) فهميد منظورشان چيست ، خشمگين شد و در نتيجه آيه « وَما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ فَاصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ » نازل گشت « 2 » .
مؤلف : قريب به اين مضمون از ابن عباس ، عبد اللَّه بن سلام ، مكرمة و ديگران روايت شده « 3 » . و در بعضى از اخبار شيعه نيز آمده . و اينكه در اين روايت يهوديان گفتند : درست گفتى اگر تكميلش كنى ، منظور يهود اين بوده كه آن جناب بر طبق عقايد يهوديان بفرمايد : و روز
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 358 .
( 2 و 3 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 360 .