تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
است و به همين جهت دنبال جمله مورد بحث فرمود : * ( « لا إِله إِلَّا هُوَ » ) * . و اين دو جمله مقدمه است براى جمله بعدى كه در آن امر به دعا مىكند ، البته نه خواندن خدا به طور مطلق ، بلكه خواندنش به توحيد و در حالى كه دين را براى او خالص كنند ، چون تنها او حى بالذات است و نه ديگرى ، و چون تنها اوست كه استحقاقش براى پرستش ذاتى است ، و هيچ كس ديگرى چون او نيست ، لذا است كه بعد از دو جمله « هو الحى » و * ( « لا إِله إِلَّا هُوَ » ) * متفرع بر آن دو فرمود : * ( « فَادْعُوه مُخْلِصِينَ لَه الدِّينَ » ) * . و جمله * ( « الْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ » ) * ثنايى است بر ربوبيت خداى تعالى . * ( « قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّه لَمَّا جاءَنِي الْبَيِّناتُ مِنْ رَبِّي وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ » ) * معناى آيه روشن است . و در آن مشركين را براى هميشه از اينكه رسول خدا موافق با آنها شود ، و آلهه آنان را بپرستد ، نوميد مىكند . و اين معنا در سوره زمر مكرر آمده بود ، و به همين قرينه مىتوان احتمال راجح داد كه اين سوره بعد از سوره زمر نازل شده باشد . * ( « هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ . . . » ) * مراد از خلقت آنان از خاك ، اين است كه پدر ايشان آدم را از خاك آفريد ، چون خلقت غير آدم ( ع ) بالأخره منتهى به خلقت آدم مىشود كه از خاك بوده ، در نتيجه خلقت ايشان نيز در اصل از خاك بوده است . ممكن هم هست مراد از خلقت ايشان از خاك ، اين باشد كه تكوين نطفه پدرها از مواد بسيط زمين بوده . « * ( ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ . . . ) * » - يعنى سپس شما را از نطفه اى آفريديم ، و نكره آوردن « نطفه » براى اشاره به حقارت آن است ، و همچنين نكره آوردن « علقه » در جمله * ( « ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ » ) * . * ( « ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ » ) * يعنى سپس شما را از شكم مادران بيرون مىآوريم ، « طفلا » در حالى كه طفل هستيد . و كلمه « طفل » به طورى كه مىگويند ، هم بر مفرد اطلاق مىشود ، و هم بر جمع ، هم چنان كه در آيه « أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ » « 1 » بر جمع اطلاق شده است . * ( « ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ » ) * - لام در اين جمله لام غايت است ، و گويا متعلق آن حذف شده و تقديرش « ثم ينشئكم لتبلغوا اشدكم » باشد ، يعنى سپس شما را نشو و نمو مىدهد تا به حد بلوغ برسيد . و حد بلوغ اشد از عمر آدمى آن زمانى است كه نيروى بدنى انسان به حد كمال مىرسد . * ( « ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخاً » ) * اين جمله عطف بر جمله « لتبلغوا » است ، * ( « وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ » ) *
هامش
( 1 ) يا طفلى كه هنوز عورتهاى زنان راى تشخيص نمىدهند . سوره نور ، آيه 31 .