تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
صحف بوده باشد ، يعنى آن كتابهايى كه تنها متضمن ياد خدا است ، بدون اينكه احكام و شرايعى در آن باشد . و « كتاب منير » كتابى را گويند كه از آسمان نازل شده ، و متضمن احكام و شرايع باشد ، مانند : كتاب نوح ، ابراهيم ، تورات موسى ، و انجيل عيسى ( ع ) . و معناى آيه روشن است . * ( « ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ » ) * كلمه « اخذ » كنايه است از عذاب دادن . و كلمه « نكير » به معناى انكار است . و بقيه الفاظ آيه روشن است .
گفتارى پيرامون معناى عموم انذار
] در بحثهايى كه در جلد دوم راجع به نبوت داشتيم ، و نيز در جلد دهم در داستانهاى نوح ( ع ) مطالبى عقلى گذشت ، كه دلالت مىكرد بر عموم نبوت ، و اين معنا را قرآن نيز تاييد مىكند . بنا بر اين ، هيچ امتى از امتهاى بشرى نبوده كه دعوت به حق پيامبران در آن ظهور نكرده باشد ، و اما اينكه پيغمبر هر امتى از خود آن امت بوده باشد ، دليلى در دست نيست كه بر آن دلالت كند ، هم چنان كه - به خاطر داريد كه گفتيم - جمله : * ( « وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ . . . » ) * ، نيز همين را افاده مىكند . و اما اينكه : علاوه بر اصل اقتضا ، انذار هر پيغمبرى فعليت هم داشته باشد ، يعنى انذار هر پيغمبر به يك يك امتش برسد ، و دعوتش يك يك افراد را شامل گردد ، و كسى از افراد امت باقى نماند كه دعوت پيغمبر به گوشش نرسيده باشد ، مطلبى است كه نمىتوان آن را از آن ادله فهميد ، زيرا نشاه دنيا محل تزاحم علل و اسباب است ، و اين تزاحم در آن حكمفرماست ، و نمىگذارد اين غرض حاصل شود ، هم چنان كه ساير مقتضيات عمومى كه عامل صنع آنها را تقدير كرده ، با اين غرض مساعد نيست ، مثلا هر انسانى كه به دنيا مىآيد ، اين اقتضا را دارد كه عمرى طبيعى كند ، و ليكن حوادث نشاه تزاحم دنيا ، در بيشتر افراد ، مزاحم اين اقتضاء مىشود ، و نمىگذارد كه بيشتر افراد عمر طبيعى خود را بكنند . و نيز هر انسانى كه به دنيا مىآيد مجهز به جهاز تناسلى است ، تا بتواند با گرفتن زن ، و يا شوهر رفتن ، نسلى از خود باقى بگذارد ، و ليكن بعضى از افراد قبل از فرزنددار شدن مىميرند ، و همچنين نظاير اين مثالها .