كردند و نقشه هاى شيطانى كه ريختند ، مقابله و مقايسه شده است ، مىفرمايد : موسى براى آنان حق را آورده بود و جا داشت حق را بپذيرند ، به خاطر همين كه حق است و نيز به خاطر اينكه آنچه آورده بود از ناحيه خداى تعالى بود ، بدين جهت لازم بود آن را قبول كنند و رد نكنند ، ولى در عوض كيد كردند و آنچه كه گفتند بدين منظور گفتند كه كسى به موسى ايمان نياورد . اما خداى عزيز كيد ايشان را بىنتيجه و خنثى ساخت و نگذاشت آن كيد به گروندگان به موسى اصابت كند .
سياق آيه اين اشعار را دارد كه يكى از گويندگان اين حرف قارون بوده كه خود از بنى اسرائيل بوده است و اشكالى هم ندارد ، چون فرمان به كشتن پسران بنى اسرائيل و زنده نگهداشتن دختران از ناحيه فرعونيان و قبل از دعوت موسى ( ع ) بوده ، و فرمان در اين آيه كه گفتيم قارون هم در آن شريك بوده ، بعد از دعوت موسى و در خصوص فرزندان مؤمنين به وى بوده است و هيچ مانعى ندارد كه قارون هم در اين فرمان با فرعونيان موافقت كرده باشد ، چون او با موسى و مؤمنين عداوت مىورزيده .
و در اينكه فرمود : * ( « الَّذِينَ آمَنُوا مَعَه » ) * و نفرمود : « آمنوا به » اشاره است به اينكه گروندگان به موسى از آن جناب پشتيبانى هم مىكردند و در دعوتش كمكش مىنمودند .
* ( « وَقالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسى وَلْيَدْعُ رَبَّه . . . » ) *
جمله « ذرونى » به معناى « اتركونى » است ، يعنى مانع من نشويد و بگذاريد موسى را بكشم ، و اين خطابى است كه فرعون به درباريان خود كرده . و در آن اين دلالت است كه در برابرش مردمى بودهاند كه با كشتن موسى مخالفت مىكردهاند و به وى مىگفتهاند : او را مكش و دست از او بردار ، هم چنان كه آيه « قالُوا أَرْجِه وَأَخاه » « 1 » نيز اين اشاره را دارد .
و جمله : * ( « وَلْيَدْعُ رَبَّه » ) * سخنى است كه فرعون از روى تكبر و طغيان گفته . مىگويد :
بگذاريد من موسى را بكشم ، آن وقت او پروردگار خود را بخواند ، تا اگر توانست از دست من نجاتش دهد و از كشتن خلاصش كند .
و در جمله * ( « إِنِّي أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الأَرْضِ الْفَسادَ » ) * تصميم خود را توجيه و تعليل مىكند ، مىگويد : من از موسى بر شما مىترسم كه مبادا دين و دنياى شما را تباه كند . اما از جهت دين - يعنى پرستش بتها - براى اينكه مىترسم او دين ديگرى به جاى آن رواج دهد و آن پرستش خداى يگانه است . و اما از جهت دنيا چون مىترسم كار او بالا
هامش
( 1 ) گفتند از او و برادرش مهلت بخواه . سوره شعراء ، آيه 36 .