و در نهج البلاغه مىفرمايد : خداى سبحان بعد از فناى دنيا مانند روز ازل تنها مىماند ، ديگر هيچ چيز با او نخواهد بود ، همانطور كه قبل از آغاز خلقت تنها بود ، بعد از فناى آن نيز تنها مىشود ، در حالى كه ديگر نه وقتى مىماند و نه زمانى و نه حينى و نه مكانى . در آن هنگام است كه اجلها و مدتها و سالها و ساعتها همه معدوم مىشوند ، چيزى وجود ندارد به غير از خداى واحد قهار كه بازگشت همه امور به سوى اوست . بدون قدرت خود آنها خلقتشان آغاز گشت ، و بدون امتناعشان از هستى نابود مىشوند و اگر قدرت بر امتناع از نيستى مىداشتند بقايشان دوام مىيافت « 1 » .
و در تفسير قمى به سند خود از ثوير بن ابى فاخته از على بن الحسين ( ع ) روايت كرده كه شخصى از آن جناب از فاصله بين دو نفخه پرسيد كه چقدر است ؟ فرمود : هر قدر كه خدا بخواهد .
آن گاه امام ( ع ) كيفيت نفخ و مردن اهل زمين و آسمان را بيان كرده ، تا آنجا كه مىفرمايد : پس خلق هم چنان در اين حال مىمانند تا خدا بخواهد ، آن گاه به آسمان امر مىكند تا مضطرب گردد و به كوه ها دستور مىدهد تا به راه افتند ، هم چنان كه خودش فرموده : « يَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً وَتَسِيرُ الْجِبالُ سَيْراً » يعنى كوه ها پهناور شوند و زمين غير اين زمين شود ، يعنى زمينى گردد كه ديگر بر پشت آن گناهى نشود ، زمين فاش گردد كه ديگر نه كوهى بماند و نه گياهى ، عينا مانند آن روزى كه زمين را براى اولين بار مىگسترد ، و نيز عرش خدا هم مانند روز نخست بر آب قرار گيرد ، به سبب عظمت و قدرت خدايى .
آن گاه امام فرمود : در اين هنگام است كه جبار - جل جلاله - با صوتى بسيار بلند كه از ناحيه او برمىخيزد ، ندا مىكند ، ندايى كه همه اقطار آسمانها و زمين آن را مىشنوند : « لمن الملك اليوم - امروز ملك از آن كيست ؟ » و كسى جوابش نمىگويد . در اين هنگام جبار - عز و جل پاسخ خود را چنين مىگويد : * ( « لِلَّه الْواحِدِ الْقَهَّارِ ) * - ملك از آن خداى يكتاى قهار است » « 2 » .
مؤلف : دقت در سه روايت اخير انسان را به اين نكته راهنمايى مىكند كه آنچه از خلق فانى مىشود ، عبارت است از استقلال وجودشان و روابط و نسبتهايى كه در بين آنها است ، هم چنان كه آيات قرآنى نيز اين معنا را افاده مىكند و نيز به اين نكته رهنمون مىشود
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ( صبحى الصالح ) ، ص 276 ، خطبه 186 .
( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 252 .