و اما اينكه گفتيم ترغيب مىكند به اينكه دعوت را بپذيرند ، براى اينكه كلمه « عباد » را بر « يا » ى متكلم اضافه كرده ، مىفرمايد « بندگان من » و اين تعبير ايشان را بر مىانگيزد تا به ذيل رحمت و مغفرت او متمسك شوند .
* ( « الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ » ) * - كلمه « أسرفوا » جمع غايب ماضى از مصدر « اسراف » است و - به طورى كه راغب « 1 » گفته - « اسراف » به معناى تجاوز از حد در هر عملى است كه كسى انجام دهد ، هر چند كه در خصوص خرج كردن مال مشهورتر است ، و گويى در آيه مورد بحث متضمن معناى جنايت و يا معنايى قريب به آن نيز هست ، چون با كلمه « على » متعدى شده .
و اسراف بر نفس تعدى بر نفس به جنايت كردن و به ارتكاب گناه است چه شرك باشد و چه گناهان كبيره و چه گناهان صغيره ، چون سياق اين عموميت را افاده مىكند .
جمعى از مفسرين « 2 » گفتهاند : مراد از « عباد » مؤمنانند ، چون كه در قرآن استعمال « عبادى » كه به « يا » ى متكلم اضافه شده در مؤمنين غلبه دارد . پس معناى آيه چنين مىشود :
بگو اى مؤمنينى كه مرتكب گناه شدهايد .
و ليكن اين حرف صحيح نيست ، براى اينكه آيه مورد بحث تا هفت آيه بعد از آن همه در يك سياق و متصل به يكديگرند ، و همه در مقام دعوتند ، و ما مىبينيم كه در ضمن اين آيات مىفرمايد : « * ( بَلى قَدْ جاءَتْكَ آياتِي فَكَذَّبْتَ بِها وَاسْتَكْبَرْتَ ) * - آرى آيات من به سوى تو اى مشرك بيامد ، ولى تو آن را تكذيب كردى و استكبار ورزيدى » و اين خود مثل تصريح است به اينكه كلمه « عبادى » در اول آيات ، شامل مشركين هم مىشود .
و اگر مىبينيم كه لفظ « عبادى » در چيزى بيشتر از ده مورد به معناى مؤمنان آمده ، همه اين موارد قرينه هايى در خود كلام همراه دارد كه نمىشود با بودن آن قرائن لفظ مزبور را اعم از مؤمن و مشرك گرفت ، ولى چنان هم نيست كه هر جايى بدون قرينه و مطلق استعمال شد ، باز منصرف به مؤمنين باشد ، هم چنان كه مىبينيم در كلام خدا هر جا مطلق ذكر شده ، اعم از مؤمن و مشرك اراده شده است .
و كوتاه سخن آنكه شمول لفظ « يا عبادى » در آيه شريفه در مورد مشركين ، جاى هيچ ترديد نيست ، بلكه مىتوان گفت اين نظريه كه كلمه « يا عبادى » در آيه مورد بحث به خاطر
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « سرف » .
( 2 ) روح المعانى ، ج 24 ، ص 13 .