اشاره شده شايد به لحاظ معنى بوده باشد ، چون به حسب معنا عبارت مىشود از هر پيغمبرى كه دين حق را آورده و به آن مؤمن مىباشد و بلكه هر مؤمنى كه به دين حق ايمان آورده و به سوى آن دعوت كرده باشد ، چون دعوت به سوى حق چه زبانى و چه عملى از شؤون پيروى انبيا است ، هم چنان كه قرآن مىفرمايد : « قُلْ هذِه سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّه عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي » « 1 » .
* ( « لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ » ) * اين آيه پاداشى را كه متقين نزد پروردگارشان دارند ، بيان مىكند ، و آن عبارت است از اينكه ايشان هر چه كه خواستشان بدان تعلق گيرد در اختيار دارند ، پس سرمايه در بهشت تنها خواستن است كه سبب تامى است براى به دست آمدن آنچه مورد خواست واقع شود ، حال هر چه مىخواهد باشد ، به خلاف دنيا كه به دست آوردن چيزى از مقاصد دنيا ، علاوه بر خواستن ، احتياج به عوامل و اسباب بسيار دارد كه يكى از آنها سعى و عمل با استمداد از تعاون اجتماعى است .
پس آيه شريفه اولا دلالت دارد بر اينكه متقين در دار قرب و جوار رب العالمين هستند ، و ثانيا هر چه بخواهند در اختيار دارند ، پس اين دو پاداش متقين است كه عبارتند از :
نيكوكاران . پس علت تامه اين اجرشان همان احسانشان است ، و همين نكته سبب شد كه به جاى ضمير « ذلك جزاؤهم » اسم ظاهر بياورد و بر خلاف مقتضاى ظاهر بفرمايد * ( « ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ » ) * .
و توصيف متقين به احسان و ظهور آن در عمل صالح و اعتقاد حق و يا تنها در عمل صالح همه شاهد بر آن است كه مراد از تصديق مذكور تصديق قولى و فعلى است . علاوه بر اين قرآن كريم كسى را كه پاره اى از احكام خدا را پشت پا زده ، هرگز مصدق قرآن نخوانده پس مصدق آن كسى است كه تمامى احكام آن را تصديق كند ، هم زبانى و هم عملى .
* ( « لِيُكَفِّرَ اللَّه عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا . . . » ) *
و معلوم است كه وقتى بدترين اعمال آنان تكفير شود ، پايينتر از آن نيز تكفير مىشود . و مراد از بدترين اعمال همان شرك و نيز گناهان كبيره اى است كه در حال شرك مرتكب شدهاند .
هامش
( 1 ) بگو اين راه من است كه به سوى خدا با بصيرت دعوت مىكنم ، هم من و هم هر كس كه مرا پيروى كند . سوره يوسف ، آيه 108 .