از نسبت دادن « نصب » و « عذاب » به شيطان اين باشد كه شيطان با وسوسه خود مردم را فريب داده و به مردم گفت : از اين مرد دورى كنيد و نزديكش نشويد ، چون اگر او پيغمبر بود اين قدر بلاء از همه طرف احاطه اش نمىكرد ، و كارش بدينجا نمىكشيد ، و عاقبتش بدينجا كه همه زبان به شماتت و استهزايش بگشايند نمىانجاميد .
در تفسير كشاف اين وجه را كه گفتيم انكار كرده و گفته : به هيچ وجه نمىتوانيم اين وجه را بپذيريم كه خدا شيطان را بر انبياى خود مسلط كند تا هر جور دلش خواست آن حضرات را اذيت و آزار كند و دچار عذاب نمايد و از اين راه داغ دل خود را از آنان بستاند ، چون اگر بنا باشد اين كار نسبت به انبياء جايز باشد ، نسبت به پيروان انبياء يعنى مردم صالح نيز ( به طريق اولى ) جايز است ، آن وقت رانده درگاه خدا هيچ مؤمن صالحى را از اين انتقام خود سالم نمىگذارد ، همه را بيچاره و هلاك مىكند با اينكه در قرآن كريم مكرر آمده ، كه شيطان به غير از وسوسه هيچ دخالت و تاثير ديگر ندارد « 1 » .
ليكن اين اشكال زمخشرى وارد نيست ، براى اينكه آنچه در قرآن كريم از خصائص انبياء و ساير معصومين شمرده شده ، همانا عصمت است كه به خاطر داشتن آن ، از تاثير شيطان در نفوسشان ايمنند ، و شيطان نمىتواند در دلهاى آنان وسوسه كند . و اما تاثيرش در بدنهاى انبياء و يا اموال و اولاد و ساير متعلقات ايشان ، به اينكه از اين راه وسيله ناراحتى آنان را فراهم سازد ، نه تنها هيچ دليلى بر امتناع آن در دست نيست ، بلكه دليل بر امكان وقوع آن هست ، و آن آيه شريفه « فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَما أَنْسانِيه إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَه » « 2 » مىباشد كه راجع است به داستان مسافرت موسى با همسفرش يوشع ( ع ) و يوشع به موسى مىگويد :
اگر ماهى را فراموش كردم اين فراموشى كار شيطان بود ، او بود كه نگذاشت من به ياد ماهى بيفتم .
پس از اين آيه برمىآيد كه شيطان اين گونه دخل و تصرفها را در دلهاى معصومين دارد . و اما اينكه گفت : لازمه جواز و امكان مداخله شيطان در دلهاى انبياء اين است كه در دلهاى پيروان انبياء نيز دخل و تصرف بكند ، در پاسخش مىگوييم : اين ملازمه را قبول نداريم ، زيرا ما كه مىگوييم ممكن است شيطان چنين تصرفهايى در دلهاى معصومين بكند ، معتقديم كه هر جا چنين تصرفهايى بكند به اذن خدا مىكند ، به اين معنا كه خدا جلوگيرش نمىشود ،
هامش
( 1 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 97 .
( 2 ) سوره كهف ، آيه 63 .