و اما اينكه : بعضى « 1 » از مفسرين به روايت ابى بن كعب استدلال كردهاند بر صحت اين تفسير ، و در آخر اضافه كردهاند كه : سليمان ( ع ) اسبان را در راه خدا قربانى كرده ، و لا بد قربانى اسب هم در شريعت او جايز بوده ، به هيچ وجه صحيح نيست ، براى اينكه در روايت ابى ، اصلا سخنى از قربانى كردن اسب به ميان نيامد .
علاوه بر اين - همانطور كه گفتيم - سليمان ( ع ) از عبادت غافل و مشغول به لهو و هوى نشده ، بلكه عبادتى ديگر آن را مشغول كرده . پس از بين همه وجوه همان وجه اول قابل اعتماد است ، البته اگر لفظ آيه با آن مساعد باشد ، و گر نه وجه دوم از همه بهتر است .
* ( « وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَأَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّه جَسَداً ثُمَّ أَنابَ » ) * كلمه « جسد » به معناى جسمى است بىروح .
بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : مراد از جسدى كه بر تخت سليمان افتاد ، خود سليمان ( ع ) بوده كه خدا او را به مرضى مبتلا و آزمايش كرد ، و تقدير كلام اين است كه :
« القيناه على كرسيه كجسد لا روح فيه من شدة المرض - ما او را مانند جسدى بىروح از شدت مرض بر تختش انداختيم » .
ليكن اين وجه صحيح نيست ، براى اينكه هيچ گوينده فصيحى ضمير را از كلام حذف نمىكند ، و از كلامى كه ظاهرش انداختن جسدى بر تخت سليمان ( ع ) است ، انداختن خود سليمان ( ع ) را اراده نمىكند ، آن هم گوينده اى كه كلامش فصيحترين كلام است .
مفسرين ديگر اقوال مختلفى در مراد از آيه دارند ، و هر يك از روايتى پيروى كرده و آنچه به طور اجمال از ميان اقوال و روايات مىتوان پذيرفت ، اين است كه : جسد نامبرده جنازه كودكى از سليمان ( ع ) بوده كه خدا آن را بر تخت وى افكند ، و در جمله * ( « ثُمَّ أَنابَ قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي » ) * اشعار و بلكه دلالت است بر اينكه : سليمان ( ع ) از آن جسد اميدها داشته ، و يا در راه خدا به او اميدها بسته بوده ، و خدا او را قبض روح نموده و جسد بىجانش را بر تخت سليمان افكنده تا او بدين وسيله متنبه گشته و امور را به خدا واگذارد ، و تسليم او شود .
* ( « قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ » ) * از ظاهر سياق برمىآيد كه اين استغفار مربوط به آيه قبلى و داستان انداختن جسد بر
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 475 .
( 2 ) تفسير مجمع البيان ، ج 8 ، ص 476 .