تلبيس و نيرنگ به صورت حق درآورند ، و ملائكه رشته هاى ايشان را پنبه مىكنند ، و حق صريح را هويدا مىسازند ، تا همه به تلبيس آنها پى برده ، حق را حق ببينند ، و باطل را باطل .
و اين كه خداى سبحان داستان استراق سمع شياطين و هدف شهاب قرار گرفتنشان را دنبال سوگند به ملائكه وحى و حافظان آن از مداخله شيطانها ذكر كرده ، تا اندازه اى گفتار ما را تاييد مىكند - و خدا داناتر است - .
* ( « فَاسْتَفْتِهِمْ أهُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ » ) * كلمه « لازب » به معناى دو چيز به هم چسبيده است ، به طورى كه هر يك ملازم ديگرى شده باشد . و در مجمع البيان گفته : « لازب » و « لازم » به يك معنى است « 1 » .
و مراد از جمله « من خلقنا » يا ملائكه اى است كه در آيات قبلى به آنان اشاره كرد كه حافظ وحى و تيراندازان شهابهايند ، و يا مخلوقات عظيم ديگرى غير از انسان است ، از قبيل آسمانها ، زمين و ملائكه ، و اگر در باره آنها با ضمير « هم » كه مخصوص عقلاء است تعبير كرد و فرمود : « آيا خلقت ايشان بزرگتر است ، يا كسى كه ما خلق كردهايم » و نفرمود :
« چيزى كه ما خلق كردهايم » بدان جهت است كه در بين نامبردگان ملائكه هم منظور بودند ، و ملائكه داراى عقلند ، جانب آنان را غلبه داده و از همه آسمانها و زمين و ملائكه تعبير كرده به « كسى كه ما خلقش كردهايم » .
و معناى آيه اين است كه : وقتى خداى سبحان رب آسمانها و زمين و موجودات بين آن دو و ملائكه بود ، تو اى رسول گراميم ، از ايشان نظرخواهى كن و بپرس آيا خلقت ايشان مهمتر و بزرگتر است ، يا خلقت غير ايشان از موجودات ديگرى كه ما خلق كردهايم ، آن وقت متوجه خواهند شد كه خلقت آنان ضعيفتر و ناچيزتر از خلقت موجودات ديگر است ، براى اينكه خلقت ايشان از يك گل چسبنده بود و معلوم است كه اين گل چسبنده ناچيز نمىتواند ما را عاجز سازد .
بحث روايتى
در تفسير قمى در ذيل جمله * ( « وَالصَّافَّاتِ صَفًّا » ) * آمده كه منظور ملائكه و انبيايند « 2 » .
و در همان كتاب از پدرش و از يعقوب بن يزيد ، از ابن ابى عمير ، از بعضى از راويان
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 439 .
( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 218 .