مىشود : ما به آن جناب شعر نياموختيم ، براى اينكه مردم زنده را با قرآن كه منزه از خيالبافىهاى شعرى است انذار كند .
ممكن هم هست متعلق به جمله * ( « إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ . . . » ) * باشد ، كه در اين صورت معناى مجموع آن دو چنين مىشود : آنچه بر مردم مىخواند چيزى به جز ذكر و قرآن مبين نيست كه ما آن را به وى نازل كرديم تا انذار كند آن كسى را كه زنده است . و به هر تقدير برگشت هر دو احتمال به يك معنا است .
اين آيه - به طورى كه ملاحظه مىكنيد - نتيجه ارسال رسول و انزال قرآن به رسول را عبارت دانسته از : يكى انذار كسى كه زنده باشد ، يعنى حق را تعقل بكند ، و آن را بشنود ، و دوم حقانيت قول و واجب شدن آن بر كفار . پس محاذى بودن اين آيه در برابر آيات اول سوره در اينكه هر دو يك معنا را دنبال مىكنند ، به خوبى روشن گرديد .
* ( « أوَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُونَ » ) * در اين آيه يكى ديگر از آيات و دلائل يگانگى خدا در ربوبيت و تدبير عالم انسانى را خاطرنشان مىسازد . آيتى كه نظير آيات توحيد در اول سوره است ، كه مساله زنده كردن زمين مرده ، بيرون كردن دانه ها و ميوه ها ، و شكافتن چشمه ها را خاطرنشان مىساخت .
و مراد از اينكه فرمود : چارپايان از چيزهايى است كه دستهاى خدا درستش كرده ، اين است كه : كسى در خلقت آنها شركت ندارد و خلقت آنها مختص به خداست . پس عبارت « درست كردن با دستها » كنايه از اختصاص است .
و جمله * ( « فَهُمْ لَها مالِكُونَ » ) * تفريع و نتيجه گيرى از جمله * ( « خَلَقْنا لَهُمْ » ) * است ، چون معناى * ( « خَلَقْنا لَهُمْ » ) * اين است كه : ما چارپايان را به خاطر انسان خلق كردهايم و لازمه آن اختصاص چارپايان به انسان است ، و اختصاص هم بالأخره منتهى به ملكيت مىشود ، چون ملك اعتبارى در اجتماع ، خود يكى از شعب اختصاص است .
با اين بيان اشكالى كه در كلام بعضى « 1 » از مفسرين است روشن مىگردد ، چون گفتهاند : نتيجه بودن جمله * ( « فَهُمْ لَها مالِكُونَ » ) * براى جمله * ( « خَلَقْنا لَهُمْ » ) * خيلى روشن نيست .
ناچار بايد گفت نتيجه آن مطلبى تقديرى است و تقدير كلام چنين است : « خلقناها لهم فهم لها مالكون » . در حالى كه خواننده عزيز توجه فرمود كه هيچ خفايى در اين نتيجه گيرى نمىباشد و احتياجى هم به تقدير نيست .
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 23 ، ص 50 .