دستور شاه به صحرا رفتند ، و يكى يكى از جلو آن مرد عبور كردند . بعد از عبور جمعى كثير يكى از آن دو رسول عبور كرد . پسر شاه گفت : اين يكى از آن دو بود . سپس آن رسول ديگر گذشت ، او را هم شناخت و با دست به هر دو نفر اشاره كرد كه اين دو بودند ، شاه و اهل مملكتش ايمان آوردند .
ابن اسحاق مىگويد : بلكه شاه و اهل مملكتش بر كفر اتفاق كرده ، و تصميم گرفتند .
رسولان را به قتل برسانند ، اين خبر به گوش حبيب رسيد كه دم دروازه بالاى شهر بود ، پس شتابان خود را به جمعيت رسانيده ايشان را نصيحت كرد و تذكرها داد ، و به اطاعت رسولان دعوت نمود « 1 » مؤلف : سياق آيات اين داستان با مضمون بعضى از اين روايات نمىسازد .
و در الدر المنثور است كه : ابو داوود ، ابو نعيم ، ابن عساكر ، و ديلمى ، همگى از ابى ليلى روايت كردهاند كه گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : صديقين ( كه خداوند در قرآن ايشان را ستوده ) سه نفرند : « حبيب نجار » مؤمن آل يس ، كه داستانش در سوره يس آمده ، كه گفت : * ( « يا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ » ) * « حزقيل » مؤمن آل فرعون ، كه گفت : « أتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّه » و « على بن ابى طالب » كه وى از آن دو تاى ديگر افضل است « 2 » .
مؤلف : و در همان كتاب است كه : اين روايت را بخارى هم در تاريخ خود از ابن عباس از آن جناب نقل كرده ، و عبارتش چنين است : صديقين سه نفرند : حزقيل ، مؤمن آل فرعون ، حبيب نجار ، صاحب داستان سوره يس . على بن ابى طالب « 3 » .
و در مجمع البيان از تفسير ثعلبى ، و او به سند خود از عبد الرحمن ابى ليلى ، از رسول خدا ( ص ) روايت كرده كه فرمود : سبقت يافتگان همه امتها سه نفرند ، كه حتى چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيدند : على بن ابى طالب ، صاحب داستان سوره يس و مؤمن آل فرعون ، و صديقين همينهايند ، و على از همه شان افضل است « 4 » .
مؤلف : اين معنا را سيوطى هم در الدر المنثور از طبرانى و ابن مردويه - وى حديث را ضعيف خوانده - از ابن عباس از رسول خدا ( ص ) روايت كرده ، و عبارت آن چنين است : سبقت گيرندگان سه نفرند آنكه به سوى موسى سبقت جست ، يوشع بن نون بود و آنكه به سوى عيسى سبقت گرفت ، صاحب داستان سوره يس بود ، و آنكه به سوى محمد ( ص ) سبقت جست على بن ابى طالب ( ع ) بود « 5 » .
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 420 .
( 2 و 3 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 262 .
( 4 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 421 .
( 5 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 262 .