كند .
* ( « رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا » ) * - كلمه « رزقا » مفعول مطلق است ، و ممكن هم هست حال از كلمه « ثمرات » باشد ، و جمله * ( « وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ » ) * ، استدراك از همه مطالب گذشته است ، و معناى آيه اين است كه : ما ايشان را در محل امنى حفظ كرديم ، و از هر ثمره اى روزى داديم ، ليكن بيشترشان به اين مطلب جاهلند ، و گمان مىكنند آنكه ايشان را از ربودن عرب حفظ مىكند ، شركشان به خدا و بتپرستى ايشان است .
* ( « وَكَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَها . . . » ) *
كلمه « بطر » به معناى طغيان ناشى از نعمت است ، و كلمه « معيشتها » به خاطر حذف حرف جر منصوب شده ، و معناى جمله اين است كه : چه بسا قريه ها كه در معيشت خود طغيان كردند ، و ما هلاكشان كرديم .
* ( « فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا » ) * - يعنى مساكن آنان كه خراب و ويران شد ، اينك خرابه هاى آن ، جلو چشم شما است ، و هنوز به حالت ويرانىاش مانده ، و تعمير نشده ، و بعد از هلاكت صاحبانش مسكونى نشد ، مگر اندكى از آنها .
با اين معنا كه براى جمله كرديم روشن مىشود كه مناسبتر آن است كه استثناى « الا قليلا » را استثناى از مسكنها بگيريم ، نه از جمله « من بعدهم » ، چون اگر چنين كنيم معناى آيه اين مىشود كه : مساكن آنان بعد از ايشان مسكون نشد ، مگر زمانى اندك ، چون كسى در آنجاها منزل نكرد ، مگر كاروانيانى كه در بعضى از سفرها يك روز يا نيم روز در آنجاها منزل كردند .
* ( « وَكُنَّا نَحْنُ الْوارِثِينَ » ) * - چون كه آنان مالك آن مساكن شدند ، و بعدا آن را ترك كردند و رفتند ، و كسى از ايشان نماند كه آن مساكن را تملك كند ، غير از ما ، لذا ما وارث مسكنهاى آنان شديم ، و در اين جمله ، يعنى جمله * ( « وَكُنَّا نَحْنُ الْوارِثِينَ » ) * ، عنايت لطيفى به كار رفته ، براى اينكه مالك حقيقى هر چيز ، آن هم مالك مطلق ، خدا است ، پس مالك مساكن آنان نيز از اول خدا بود ، چند صباحى به ايشان تمليك كرد ، يعنى در تحت تسلط و اختيار آنان قرار داد ، آن گاه دوباره از دستشان گرفت ، يعنى هلاكشان كرد ، و بعد از هلاكتشان ديگر مالكى براى آن مساكن نماند به جز خدا ، پس اگر خداى تعالى خود را وارث ايشان خواند ، به اين عنايت است كه بعد از رفتن آنان كسى باقى نماند ، و تنها او باقى ماند و او مالك املاك آنان شد ، گويا آن ملك اعتبارى كه داشتند به خدا منتقل شد ، در حالى كه در حقيقت انتقالى در كار نبود ، بلكه بعد از هلاكت آنان و زوال ملك اعتبارى آنان ملك