هيچ گونه اختلالى در فكر او ، و حتى هيچ سابقه اى از خفت رأى ، و يا هر چيزى كه توهم جنون بياورد از او نديديد ، پس چگونه او را ديوانه مىخوانيد .
و معناى آيه اين است كه : به ايشان بگو : من شما را به موعظتى وصيت مىكنم ، و آن اين است كه بى سر و صدا ، و جدا جدا ، براى خاطر خدا ، قيام كنيد ، و در گوشه اى به فكر فرو رويد ، چون در تنهايى فكر ، بهتر كار مىكند ، در چنين حالى در باره امر من كه در طول عمرم در بين شما زندگى كردم ، نيك بينديشيد ، و به ياد آوريد كه : جز رأى محكم و سديد ، فكر صائب و بلند ، صداقت و امانت ، از من نديديد ، آن وقت خواهيد فهميد كه : من مبتلا به جنون نيستم ، و من جز بيمرسانى كه قوم خود را از عذاب شديدى كه در پيش رو دارند هشدار مىدهد ، چيز ديگرى نيستم ، و غرض ديگرى ندارم ، و خواهيد فهميد كه من خير خواه شمايم ، نه خائن به شما .
* ( « قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ . . . » ) *
اين كنايه است از اينكه من از شما مزدى در برابر دعوتم نمىخواهم ، چون وقتى به حكم اين جمله مزدهايى كه فرضا تا كنون از ايشان خواسته ، به ايشان ببخشد پس ديگر مزدى به وى بدهكار نيستند ، و لازمه آن اين است كه از اين به بعد هم از ايشان مزدى نخواهد ، و منظور از اين تعبير ، دلخوش ساختن ايشان است ، تا ديگر او را متهم به اين نكنند ، كه دعوت خود را بهانه كرده براى رسيدن به مال و يا رياست .
سپس كلام را با جمله * ( « إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّه وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » ) * تتميم كرده ، تا كسى به او ايراد نكند كه : هرگز اين ادعاى تو ، يعنى توقع نداشتنت قابل قبول نيست ، چون هيچ انسان عاقلى بدون هدف كارى نمىكند ، جمله مورد بحث جلو اين ايراد را گرفته ، مىفهماند كه من بدون هدف نيستم ، و بدون مزد كار نمىكنم ، ولى مزدم بر خدا است ، نه بر شما ، و خدا شاهد و ناظر عمل من است ، و او بر هر چيزى ناظر است نه تنها بر عمل من .
* ( « قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ » ) * كلمه « قذف » به معنى افكندن است . و جمله * ( « عَلَّامُ الْغُيُوبِ » ) * خبر بعد از خبر براى كلمه « ان » و يا خبر است براى مبتداى حذف شده ، كه عبارت است از ضميرى كه به خداى تعالى بر مىگردد .
و مقتضاى سياق آيات سابق اين است كه : مراد از كلمه « حق » كه قذف و افكنده شده ، قرآن باشد ، كه به وسيله وحى از خداى تعالى به رسول خدا ( ص ) نازل شده ، قرآنى كه قول فصل ، و جدا سازنده حق از باطل است ، قرآنى كه حق را تحقق
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 586
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٨٦