مىتوانست در هر دو بفرمايد : « لعلى هدى او على ضلال » ؟ بعضى « 1 » در پاسخ اين سؤال گفتهاند : اختلاف تعبير براى اشاره به اين نكته بوده كه مهتدى و راه يافته مثل كسى مىماند كه بر بالاى مناره قرار دارد ، و راه و پايانش را مىبيند ، و مىبيند كه راه به سعادت او منتهى مىشود ، لذا فرمود : « * ( لَعَلى هُدىً ) * - بر بالاى هدايت است » ، ولى گمراه از آنجا كه فرو رفته در ظلمت است ، حتى جاى پاى خود را نمىبيند ، كه كجا قدم بگذارد ، تا چه رسد به اينكه منتهى اليه راه خود را ببيند ، و بفهمد كه چه وظيفه اى دارد ، لذا در طرف ضلالت فرمود :
* ( « أَوْ فِي ضَلالٍ » ) * .
* ( « قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا وَلا نُسْئَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ » ) * يعنى عمل و مخصوصا عمل شر و جرم از عامل خود به ديگرى تجاوز نمىكند ، و عمل زشت كسى و بالش به غير او نمىرسد . پس غير او كسى از آن باز خواست نمىشود ، و بنا بر اين ، نه شما مسئول جرم ماييد ، و نه ما مسئول كارهاى شماييم ، بلكه خود شما مسئول كار خويشيد .
اين جمله مقدمه و زمينه است براى آيه بعدى كه متعرض مساله جمع و فتح است ، چون دو طايفه وقتى از نظر عمل با هم مختلف شدند ، يكى عمل خير كرد ، ديگرى شر ، واجب است كه بين آنان فتحى پديد آيد ، يعنى اين دو طايفه از هم متمايز شوند ، تا جزاى عمل هر طايفه به خود او برگردد ، چه خير و چه شر ، چه سعادت و شقاوت ، و آن كسى كه چنين فتحى پديد مىآورد ، پروردگار متعال است .
و اگر در آيه شريفه از عمل خود تعبير به جرم ، و از عمل مشركين تعبير به عمل كرد ، و هر دو را جرم نخواند ، و نفرمود : « عما اجرمنا و عما تجرمون » براى اين است كه در مناظره رعايت ادب را كرده باشد .
* ( « قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنا رَبُّنا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ » ) * از آنجايى كه واجب است جزاى عمل هر كسى از نيكوكاران و بدكاران به خود او برگردد ، و لازمه اين قاعده آن است كه نخست هر دو طايفه يك جا جمع شده ، و سپس بين آنان جدايى بيفتد ، و هر يك در يك سو قرار گيرند ، ناگزير اين كار جز از كسى كه مدبر امور انسانهاست ، بر نمىآيد ، و او پروردگار متعال است ، لذا در اين آيه به رسول خود دستور مىدهد به ايشان تذكر دهد كه : آن كسى كه بين ما و شما جمع نموده ، سپس محق را در يك سو ، و
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 25 ، ص 257 .