ولى خواننده عزيز بعد از تدبر و دقت در آيه شريفه ، و بيانى كه ما در تفسير آن گفتيم ، به خوبى به ضعف اين اقوال متوجه مىشود . و مىداند كه هيچ يك از آنها هر چند كه در جاى خود صحيح باشد ، نمىتواند تفسير آيه باشد .
* ( « قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللَّه . . . » ) *
اين آيه احتجاج ديگرى است عليه مشركين ، از ناحيه رزق ، كه ملاك عمده بتپرستى ايشان است ، چون مشركين در پرستش بت ، اين مستمسك را براى خود درست كرده بودند ، كه پرستش بت ، مايه خوشنودى آلهه است ، و وقتى از ما راضى شدند ، رزق ما را توسعه مىدهند ، و در نتيجه سعادتمند مىشويم ، لذا رسول گرامى خود را دستور مىدهد از ايشان بپرسد : چه كسى از آسمان و زمين رزق ايشان را فراهم مىكند ؟ و خودش از اين سؤال پاسخ دهد : خداى سبحان رزق مىدهد ، چون رزق خودش مخلوقى از مخلوقات خدا است ، و در نظر خود مشركين هم جز خدا كسى خالق نيست ، چيزى كه هست مشركين از اعتراف به اين معتقد خود استنكاف مىورزيدند ، با اينكه در دل به آن ايمان داشتند ، به همين جهت بود كه خداى سبحان دستور داد رسول خدا ( ص ) از طرف ايشان پاسخ دهد . پس فرمود : « * ( قُلِ اللَّه ) * - بگو خدا » .
* ( « وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ » ) * - اين جمله تتمه كلامى است كه رسول خدا ( ص ) مامور شده بعد از القاى حجت و وضوح حق در مساله الوهيت آن را با مشركين در ميان بگذارد ، و اساس اين كلام مبنى بر انصاف خواستن از خصم است ، و مفادش اين است كه هر سخنى و اعتقادى يكى از دو حال را ممكن است داشته باشد : يا هدايت باشد و يا ضلالت ، و ديگر شق سوم ندارد ، نه نفيا ، و نه اثباتا ، نه ممكن است سخنى هيچ يك از آن دو نباشد ، و نه ممكن است هر دو باشد . و ما و شما كه دو اعتقاد مختلف داريم ، ممكن نيست هر دوى ما در هدايت ، و يا هر دو در ضلالت باشيم ، و ناچار يكى از ما سخنش هدايت ، و از ديگرى ضلالت است ، حالا يا سخن و اعتقاد ما هدايت ، و از شما ضلالت است ، و يا به عكس ، از شما هدايت و از ما ضلالت است ، حالا خودتان با نظر انصاف بنگريد ، آيا اين حجتى كه من عليه شما اقامه كردم حق است ؟ يا حجت شما ، آن وقت خودتان گمراه را از راه يافته تشخيص دهيد ، و اذعان كنيد كدام يك از ما محق و كدام مبطليم .
در اينجا سؤالى است ، و آن اين است كه چرا در دو جمله « على هدى » و « فى ضلال » تعبير مختلف شد ، در اولى با كلمه « على » ، و در دومى كلمه « فى » آمد ، با اينكه