حمل و امتناع ، همه از باب تمثيل است » .
بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : « مراد از امانت ، عقلى است كه ملاك تكليف ، مناط ثواب و عقاب است » .
بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : « مراد از آن قول » لا إله الا اللَّه « است » .
بعضى « 3 » گفتهاند : « مراد از آن اعضاى بدن ، از چشم ، گوش ، دست ، پا ، عورت و زبان است ، كه بر آدمى واجب است اين امانتها را حفظ نموده و جز در مواردى كه خدا راضى است به كار نگيرد » .
بعضى « 4 » ديگر گفتهاند : « مراد از آن امانتهاى مردم ، و وفاى به عهد ايشان است » .
بعضى « 5 » ديگر گفتهاند : « مراد از آن معرفت خدا ، و لوازم آن است ، و اين وجه از همه وجوه به حق نزديكتر است ، و برگشتش به همان وجهى است كه ما ذكر كرديم » .
اين اقوالى بود كه در معناى امانت گفته بودند ، و همچنين در معناى عرض امانت اقوال مختلفى دارند ، يكى « 6 » اينكه : عرض به معناى حقيقى كلمه است ، جز اينكه مراد از آسمانها و زمين و جبال ، اهل آسمان و زمين و جبال ، و ملائكه ساكن در آنهاست . خداوند براى ملائكه بيان كرد كه خيانت به اين امانت گناه بزرگى است ، و به همين جهت ملائكه از حمل آن امتناع ورزيدند ، ولى به انسان عرضه شد و امتناع نورزيد .
يكى « 7 » ديگر اينكه : عرضه امانت ، به همان معناى حقيقى كلمه است به اين بيان كه خدا وقتى جرم آسمانها و زمين و كوه ها را آفريد ، فهمى هم در آنها قرار داد ، و به آنها فرمود :
من واجباتى واجب كردهام ، و براى هر كس كه اطاعتم كند بهشتى و براى هر كس كه نافرمانيم كند آتشى خلق كردهام ، آسمانها و زمين و كوه ها گفتند : ما حاضريم رام و مسخر باشيم براى آن غرضى كه بدان غرض خلقمان نمودى ، اما تاب تحمل واجبات را نداريم ، نه آن ثواب را مىخواهيم ، و نه آن آتش را ، و چون نوبت به خلقت بشر رسيد ، همين كه عرضه به وى شد ، قبول كرد ، چون او ظلوم به نفس خود ، و جهول به وخامت عاقبت كار بود .
وجه « 8 » سوم در معناى عرضه ، اين است كه به معناى معارضه ، و مقابله باشد ، و حاصل كلام اين باشد كه ما مقابله كرديم بين اين امانت و بين آسمانها و زمين و كوه ها ، و ديديم كه
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 22 ، ص 99 .
( 2 و 3 و 4 ) روح المعانى ، ج 22 ، ص 97 .
( 5 و 6 و 7 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 373 .
( 8 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 374 .