مىپوشاند ، و به جاى ظلم و جهل آنان را به زيور علم نافع و عمل صالح مىآرايد ، كه او آمرزنده و رحيم است .
ممكن است كسى بگويد : چرا امانت را به معناى تكليف كه همان دين حق باشد نگيريم ؟ و كلمه حمل را به معناى استعداد و صلاحيت تكليف معنا نكنيم ، و كلمه « اباء - امتناع » را به معناى نداشتن آن استعداد ، و كلمه « عرض » را به معناى مقايسه آسمانها و زمين و جبال با آن تكليف نگيريم ؟ و چه مانعى دارد آيه را اين طور معنا كنيم ، با اينكه اگر اين طور هم معنا كنيم همه مطالبى كه در بيان آيه گفته شد با اين معنا نيز منطبق است ؟
در جواب مىگوييم : بله ، ممكن است ، و ليكن اشكالى كه هست ، اين است كه تكليف مقدمه رسيدن به ولايت الهى و رسيدن به صفت كمال بندگى است پس آنچه در حقيقت عرضه شده و مورد نظر است ولايت الهى و كمال بندگى است ، نه اين كه مقدمه براى مطلوب باشد .
نكته اى كه در اين آيه به كار رفته ، التفاتى است كه در جمله * ( « لِيُعَذِّبَ اللَّه » ) * به كار رفته ، چون اول آيه خداى تعالى متكلم حساب شده ، و فرموده : ما امانت را عرضه كرديم ، و در اين جمله خود را غايب حساب كرده ، و فرموده : تا آنكه خدا عذاب كند ، و اين التفات براى اين است كه دلالت كند بر اينكه عواقب امور به سوى خداى سبحان است ، چون خداى سبحان « اللَّه » است .
نكته ديگر اينكه در جمله * ( « وَيَتُوبَ اللَّه » ) * ممكن بود ضمير به جاى اسم ظاهر به كار رود ، يعنى بفرمايد : « و يتوب على المؤمنين و المؤمنات » ولى در اين جمله براى بار دوم اسم جلاله را آورد ، و اين براى اين است كه اشعار كند بر اينكه خداوند در حق مؤمنين و مؤمنات كمال عنايت و اهتمام را دارد .
مفسرين در تفسير امانت مذكور در آيه ، اقوال مختلفى دارند .
مثلا بعضى « 1 » گفتهاند : « مراد از آن تكليف است ، كه اطاعت آن باعث مىشود بنده خدا داخل بهشت شود ، و مخالفتش باعث مىشود داخل جهنم شود ، و مراد از عرض تكليف بر آسمانها و زمين و جبال ، سنجيدن آن با استعداد آنهاست ، و مراد از امتناع آسمانها و زمين و جبال ، از حمل تكليف ، و اشفاقشان از آن ، عبارت است از استعداد نداشتن براى پذيرفتن آن و مراد از حمل انسان آن تكليف را ، اين است كه وى استعداد آن را داشت ، و تعبير عرضه و
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 22 ، ص 68 .