تنها مخصوص رسول خدا ( ص ) بود ، كه از ناحيه خدا مامور شد همسرانش را مخير كند ، و او هم از باب امتثال امر خدا اين كار را كرد ، تازه اگر همسرانش جدايى را اختيار مىكردند رسول خدا ( ص ) طلاقشان مىداد ، و صرف اختيار زنان طلاق نمىشود ، خداى تعالى هم به مساله طلاق تصريح كرده ، و فرموده : * ( « قُلْ لأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَزِينَتَها فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِيلًا » ) * « 1 » .
و در مجمع البيان آمده كه واحدى به سند خود از سعيد بن جبير ، از ابن عباس روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) با حفصه ( دختر عمر ) نشسته بودند با هم مشاجره كردند و رسول خدا ( ص ) پرسيد : ميل دارى مردى بين من و تو حكم شود ؟ حفصه عرضه داشت : آرى .
پس كسى را فرستاد نزد عمر ، عمر وقتى آمد به دخترش گفت : حرف بزن ، حفصه گفت : يا رسول اللَّه ( ص ) تو سخن بگو ، ولى غير از حق چيزى مگو ، عمر چون اين بشنيد ، دست بلند كرد و محكم به صورت دخترش زد ، و اين سيلى را دوباره تكراركرد . رسول خدا ( ص ) به عمر فرمود : دست نگه دار ، پس عمر به دخترش گفت : اى دشمن خدا ، رسول خدا ( ص ) جز حق نمىگويد ، به آن خدايى كه او را به حق مبعوث كرده ، اگر احترام محضر او نبود دست خود را نگه نمىداشتم ، آن قدر مىزدم تا بميرى ، رسول خدا ( ص ) برخاست و به بالا خانه اى كه داشت رفت ، و تا يك ماه با احدى از همسرانش نياميخت ، و در همان غرفه صبحانه و شام مىخورد ، پس خداى تعالى اين آيات را فرو فرستاد « 2 » .
و در خصال از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرموده : رسول خدا ( ص ) با پانزده زن ازدواج كرد ، و با سيزده نفر از آنان در آميخت ، و چون از دنيا رفت نه نفر از آنان همسرش بودند ، و اما آن دو نفرى كه آن جناب با ايشان آميزش نكرد ، يكى عمرة بود ، و ديگرى سنا ، و اما آن سيزده نفرى كه با ايشان بياميخت ، اول خديجه دختر خويلد بود ، و بعد از او با سوده دختر زمعه ازدواج كرد ، و سپس با ام سلمه كه نامش هند ، و دختر ابى اميه بود ، و سپس با ام عبد اللَّه عايشه دختر ابى بكر ، و آن گاه با حفصه دختر عمر ، و سپس با زينب
هامش
( 1 ) فروع كافى ، ج 6 ، ص 137 ، ح 3 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 353 .