تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
مؤلف : اين حديث را صاحب غاية المرام از عبد اللَّه پسر احمد بن حنبل ، به سه طريق از ام سلمه نقل كرده ، و همچنين تفسير ثعلبى نيز آن را روايت كرده است . و در همان كتاب است كه ابن مردويه ، و خطيب ، از ابى سعيد خدرى روايت كرده كه گفت : روزى كه نوبت ام سلمه بود ، و رسول خدا ( ص ) در خانه او قرار داشت ، جبرئيل بر آن جناب نازل شد ، و آيه * ( « إِنَّما يُرِيدُ اللَّه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » ) * را نازل كرد ، ابى سعيد سپس مىگويد : رسول خدا ( ص ) حسن و حسين و على و فاطمه را خواست ، بعد از آنكه نزدش حاضر شدند ، ايشان را به خود چسبانيد ، و جامه اى رويشان افكند ، و اين در حالى بود كه ام سلمه در پشت پرده قرار داشت ، آن گاه گفت : بار الها اينان اهل بيت منند ، پروردگارا پليدى را از ايشان ببر ، و آن طور كه خودت مىدانى پاكشان كن ، ام سلمه گفت : اى پيغمبر خدا ! آيا من نيز با ايشان هستم ؟ حضرت فرمود : تو جاى خوددارى ، و عاقبتت بخير است « 1 » . باز در آن كتاب آمده كه ابن جرير ، و ابن ابى حاتم ، و طبرانى ، از ابى سعيد خدرى روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : آيه * ( « إِنَّما يُرِيدُ اللَّه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » ) * در باره پنج نفر نازل شد ، من ، على ، فاطمه ، حسن و حسين « 2 » . مؤلف : اين روايت را صاحب غاية المرام نيز از تفسير ثعلبى نقل كرده . و نيز در آن كتاب آمده كه ترمذى ( وى حديث را صحيح دانسته ) ، و ابن جرير ، ابن منذر ، و حاكم ( وى نيز حديث را صحيح دانسته ) ، و ابن مردويه ، و بيهقى ، در سنن خود ، از چند طريق از ام سلمه روايت كرده‌اند كه گفت آيه * ( « إِنَّما يُرِيدُ اللَّه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ » ) * در خانه من نازل شد ، و آن روز در خانه من فاطمه ، على ، حسن و حسين ، بودند ، كه رسول خدا ( ص ) ايشان را با عبايى پوشانيد آن گاه گفت : خدايا اينهايند اهل بيت من ، پس پليدى را از ايشان ببر ، و پاكشان گردان « 3 » . و در غاية المرام از حميدى روايت كرده كه گفت : شصت و چهارمين حديث متفق عليه از احاديث بخارى و مسلم ، از مسند عايشه ، از مصعب بن شيبه ، از صفيه دختر شيبه ، از عايشه اين حديث است كه گفت : روزى صبح رسول خدا ( ص ) از اطاق بيرون شد در حالى كه بر تن خود مرط مرحل از مو و رنگ سياه داشت ، در اين هنگام حسن بن
هامش
( 1 و 2 و 3 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 198 .