تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
همين كه صداى پاى مرا شنيد ، ميان دو پاى خود را باز كرد ، و من بين دو پايش پنهان شدم ، و مقدارى از پتويى كه به خود پيچيده بود رويم انداخت ، و با همين حال ركوع و سجده را به جا آورد ، آن گاه پرسيد : چه خبر ؟ من جريان را به عرض رساندم . و از سليمان بن صرد نقل شده كه گفت : رسول خدا بعد از پايان يافتن احزاب فرمود : ديگر از اين به بعد كفار به ما حمله نخواهند كرد ، بلكه ما با ايشان مىجنگيم ، و همين طور هم شد ، و بعد از احزاب ديگر قريش هوس جنگيدن نكرد ، و رسول خدا با ايشان جنگيد ، تا آنكه مكه را فتح كرد « 1 » . مؤلف : اين جريان را صاحب مجمع البيان ، مرحوم طبرسى نقل كرده ، كه ما خلاصه آن را در اين جا آورديم ، و مرحوم قمى « 2 » در تفسير خود قريب همان را آورده ، و سيوطى در الدر المنثور روايات متفرقه اى در اين قصه نقل كرده است « 3 » .
و نيز در مجمع البيان گفته : زهرى از عبد الرحمن بن عبد اللَّه بن كعب بن مالك ، از پدرش مالك ، نقل كرده كه گفت : وقتى رسول خدا ( ص ) از جنگ خندق برگشت ، و ابزار جنگ را به زمين گذاشت ، و استحمام كرد ، جبرئيل برايش نمودار شد ، و گفت در انجام جهاد هيچ عذرى باقى نگذاشتى ، حال مىبينيم لباس جنگ را از خود جدا مىكنى ، و حال آنكه ما نكنده‌ايم . رسول خدا ( ص ) از شدت ناراحتى از جاى پريد ، و فورا خود را به مردم رسانيد ، كه نماز عصر را نخوانند ، مگر بعد از آنكه بنى قريظه را محاصره كرده باشند ، مردم مجددا لباس جنگ به تن كردند ، و هنوز به قلعه بنى قريظه نرسيده بودند كه آفتاب غروب كرد ، و مردم با هم بگو مگو كردند ، بعضى گفتند : ما گناهى نكرده‌ايم ، چون رسول خدا ( ص ) به ما فرمود نماز عصر را نخوانيد مگر بعد از آنكه به قلعه بنى قريظه برسيد ، و ما امر او را اطاعت كرديم ، بعضى ديگر به احتمال اينكه دستور آن جناب منافاتى با نماز خواندن ندارد ، نماز خود را خواندند ، تا در انجام وظيفه مخالفت احتمالى هم نكرده باشند ، ولى بعضى ديگر نخواندند ، تا نمازشان قضاء شد ، و بعد از غروب آفتاب كه به قلعه رسيدند نمازشان را قضاء كردند ، و رسول خدا ( ص ) هيچ يك از دو طايفه را
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 340 الى 345 ( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 177 . ( 3 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 185 .