تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
كه در كتاب آسمانى خود نامش را يافته‌ايد ، اگر اين كار را بكنيم ، هم جان و مال و زنانمان محفوظ مىشود ، و هم دين خدا را پذيرفته‌ايم . گفتند : ما هرگز از دين تورات جدا نخواهيم شد ، و آن را با دينى ديگر معاوضه نخواهيم نمود . گفت : دوم اينكه اگر آن پيشنهاد را نمىپذيريد ، بياييد فرزندان و زنان خود را به دست خود بكشيم ، و سپس با محمد نبرد كنيم ، و حتى اموال خود را نيز نابود كنيم ، تا بعد از ما چيزى از ما باقى نماند ، تا خدا بين ما و محمد حكم كند ، اگر كشته شديم بدون دل واپسى كشته شده‌ايم ، چون نه زنى داريم ، و نه فرزندى و نه مالى ، و اگر غلبه كرديم تهيه زن و فرزند آسان است ، گفتند : مىگويى اين يك مشت بيچاره را بكشيم ؟ آن وقت ديگر چه خيرى در زندگى بدون آنان هست ؟ گفت : اگر اين را هم نمىپذيريد بياييد همين امشب كه شب شنبه است ، و محمد و يارانش مىدانند كه ما در اين شب نمىجنگيم ، از اين غفلت آنان استفاده نموده به ايشان شبيخون بزنيم ، گفتند : آيا حرمت شب شنبه خود را از بين ببريم ؟ و همان كارى را كه گذشتگان ما كردند بكنيم ، و به آن بلاى كه ميدانى دچار شدند ، و مسخ شدند ما نيز دچار شويم ؟ نه ، هرگز اين كار را نمىكنيم ، كعب بن اسد وقتى ديد هيچ يك از پيشنهادهايش پذيرفته نشد ، گفت : عجب مردم بى عقلى هستيد ، خيال مىكنم از آن روز كه به دنيا آمده‌ايد حتى يك روز هم در خود حزم و احتياط نداشته‌ايد . زهرى مىگويد : رسول خدا ( ص ) در پاسخ بنى قريظه كه پيشنهاد كردند يك نفر را حكم قرار دهد ، فرمود : هر يك از اصحاب مرا كه خواستيد مىتوانيد حكم خود كنيد ، بنى قريظه سعد بن معاذ را اختيار كردند ، رسول خدا ( ص ) قبول كرد ، و دستور داد تا هر چه اسلحه دارند در قبه آن جناب جمع كنند ، و سپس دستهايشان را از پشت بستند ، و به يكديگر پيوستند و در خانه اسامه باز داشت كردند ، آن گاه رسول خدا ( ص ) دستور داد سعد بن معاذ را بياورند ، وقتى آمد ، پرسيد : با اين يهوديان چه كنيم ؟ عرضه داشت جنگىهايشان كشته شوند ، و ذرارى و زنانشان اسير گردند ، و اموالشان به عنوان غنيمت تقسيم شود ، و ملك و باغاتشان تنها بين مهاجرين تقسيم شود ، آن گاه به انصار گفت كه اين جا وطن شما است ، و شما ملك و باغ داريد و مهاجران ندارند . رسول خدا ( ص ) تكبير گفت ، و فرمود : بين ما و آنان به حكم