است ، و مراد از قلوب جانها و مراد از حناجر ، حنجره ها است ، كه به معناى جوف حلقوم است .
و اين دو وصف يعنى كجى چشم ، و رسيدن جانها به گلو ، كنايه است از كمال چيرگى ترس بر آدمى ، و مسلمانان در آن روز آن قدر ترسيدند كه به حال جان دادن افتادند ، كه در آن حال چشم تعادل خود را از دست مىدهد ، و جان به گلوگاه مىرسد .
* ( « وَتَظُنُّونَ بِاللَّه الظُّنُونَا » ) * - يعنى منافقين و كسانى كه بيمار دل بودند ، آن روز در باره خدا گمانها كردند ، بعضى از آنها گفتند : كفار به زودى غلبه مىكنند ، و بر مدينه مسلط مىشوند ، بعضى ديگر گفتند : به زودى اسلام از بين مىرود و اثرى از دين نمىماند ، بعضى ديگر گفتند : جاهليت دوباره جان مىگيرد ، بعضى ديگر گفتند : خدا و رسول او مسلمانان را گول زدند ، و از اين قبيل پندارهاى باطل .
* ( « هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً » ) * كلمه « هنالك » كه اسم اشاره است و مخصوص اشاره به دور است ، دور از جهت زمان ، و يا دور از جهت مكان ، در اينجا اشاره است به زمان آمدن آن لشكرها ، كه براى مسلمانان مشكلى بود كه حل آن بسيار دور به نظر مىرسيد ، و كلمه « ابتلاء » به معناى امتحان ، و « زلزال » به معناى اضطراب ، و « شدة » به معناى قوت است ، چيزى كه هست موارد استعمال شديد و قوى مختلف است ، چون غالب موارد استعمال شديد در محسوسات است ، و غالب موارد استعمال قوى به طورى كه گفتهاند در غير محسوسات است ، و به همين جهت به خداى تعالى قوى گفته مىشود ، ولى شديد گفته نمىشود .
و معناى آيه اين است كه در آن زمان سخت ، مؤمنين امتحان شدند ، و از ترس دچار اضطرابى سخت گشتند .
* ( « وَإِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّه وَرَسُولُه إِلَّا غُرُوراً » ) * منظور از آنهايى كه در دلهايشان مرض دارند افراد ضعيف الايمان از مؤمنيناند ، و اين دسته غير منافقين هستند كه اظهار اسلام نموده و كفر باطنى خود را پنهان مىدارند و اگر منافقين ، پيغمبر اكرم ( ص ) را رسول خواندند ، با اينكه در باطن او را پيامبر نمىدانستند ، باز براى همين است كه اظهار اسلام كنند .
كلمه « غرور » به معناى اين است كه كسى آدمى را به شرى وادار كند كه به صورت خير باشد ، و اين عمل او را غرور ( فريب ) مىخوانند ، و عمل ما را كه فريب او را خورده و آن