* ( « وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه وَكَفى بِاللَّه وَكِيلًا » ) * اين آيه مانند آيه سابق با اينكه فى حد نفسه عام است ، ليكن به خاطر وقوعش در سياق نهى دلالت مىكند بر امر به توكل بر خدا در خصوص عمل به امر خدا و وحى او ، و نيز اشعار دارد بر اينكه امر مزبور مطلب مهمى است ، كه از نظر اسباب ظاهرى عمل به آن محذور دارد و درد سر ايجاد مىكند ، و هر دلى كه باشد دچار وحشت و دل واپسى مىشود مگر آنكه كسى در عمل به آن توكل به خداى سبحان كند ، كه او يگانه سببى است كه هيچ سبب مخالفى بر او غلبه نمىكند .
* ( « ما جَعَلَ اللَّه لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه » ) * اين جمله كنايه است از اينكه ممكن نيست كسى بين دو اعتقاد متنافى و دو رأى متناقض جمع كند ، اگر دو اعتقاد متنافى ديديم بايد بدانيم كه دو قلب به آن دو معتقد است ، يعنى دو فرد مخالف هر يك به يكى از آن دو اعتقاد دارند ، و ممكن نيست يك فرد به هر دو معتقد باشد ، و اينكه فرمود : « * ( ما جَعَلَ اللَّه لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه ) * - خدا در جوف كسى دو قلب ننهاده » منظور از آن بيشتر بيان كردن است ، هم چنان كه در جمله « وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ » « 1 » نيز اين زيادى آمده .
بعضى « 2 » از مفسرين گفتهاند : جمله مورد بحث زمينه چينى و مقدمه اى است كه الغاى مساله « ظهار » و پسرگيرى را كه بعدا بيان مىكند تعليل نمايد ، براى اينكه ظهار ( اينكه به همسرت بگويى پشت تو چون پشت مادرم است ، و با اين سخن او را بر خود حرام كنى ) جمع بين دو متنافى است ، يعنى زوجيت و مادرى ، و همچنين فرزند ديگران را فرزند خود خواندن دو متنافى است ، كه در يك قلب جمع نمىشوند : * ( « ما جَعَلَ اللَّه لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه » ) * .
ولى به نظر ما بعيد نيست كه بگوييم آيه شريفه تعليل مطلب قبل است ، كه رسول خدا ( ص ) را از اطاعت كفار و منافقين نهى مىكرد و به پيروى آنچه به وى وحى مىشود امر مىفرمود ، جمله مورد بحث اين امر و نهى را تعليل مىكند و مىفرمايد اطاعت خدا با اطاعت كفار و منافقين تنافى دارد ، چون قبول ولايت خدا و ولايت آنان متنافى است ، مثل توحيد و شرك ، كه در يك قلب جمع نمىشود * ( « ما جَعَلَ اللَّه لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه » ) * .
هامش
( 1 ) ليكن كور مىشود دلهايى كه در سينه ها است . سوره حج ، آيه 46 .
( 2 ) تفسير كشاف ، ج 3 ، ص 520 .