و بنا بر اين هيچ چيز از مخلوقات او كه وجودش مركب است نخواهى ديد ، مگر آنكه در وجود آن ، چند اسم از اسماء حسناى خدا دخالت و وساطت دارند ، كه اين چند اسم بعضى ما فوق بعضى ، و بعضى در عرض بعضى ديگرند ، و هر اسمى از آن اسماء كه خصوصىتر است ، واسطه است بين آن موجود ، و بين آن اسمى كه اعم از خودش است ، مثلا اسم شافى اخص از اسم رؤوف و رحيم است ، چون او تنها مربوط به شفاى بيماران است ، و آن دوى ديگر هم شامل بيماران مىشود ، و هم غير آنان ، و به همين جهت اسم شافى واسطه مىشود بين مريض ، و بين اسم رؤوف و رحيم ، باز اسم رحيم خصوصىتر از اسم قدير است ، و به همين جهت واسطه مىشود ميان قدير و بيمار ، و به همين منوال ساير اسماء .
و اين وساطت در حقيقت تتميم تاثير سبب در مسبب است ، و يا به عبارت ديگر نزديك كردن مسبب است به سبب ، تا تاثير سبب به فعليت برسد ، و از اين معنا نتيجه مىگيريم كه خدا شفيع مىشود با بعضى از اسماى خود ، نزد بعضى ديگر ، پس صحيح است كه به استعمال حقيقى گفته شود كه خدا شفيع است ، و غير از او شفيعى نيست ، ( دقت بفرماييد ) .
از آنچه گذشت معلوم و روشن شد كه ديگر هيچ اشكالى در اين اطلاق و استعمال نيست ، و جا ندارد كسى اشكال كند كه چطور خدا شفيع مىشود نزد خودش ، چون گفتيم حقيقت اين شفاعت وساطت يكى از صفات كريمه او بين شخص محتاج ، و يكى ديگر از صفات اوست ، هم چنان كه خود ما همه روزه پناه مىبريم به رحمت او از غضبش و يا پناه مىبريم به فضلش از عدلش ، و رحمت و فضلش را شفيع قرار مىدهيم بين خود و بين غضب و عدل او ، و اما اين معناى از شفاعت كه خدا براى كسى نزد غير خودش ، شفيع شود البته به هيچ وجه صحيح نيست .
مفسرين براى اينكه همين معناى دوم به نظرشان نزديكتر رسيده ، در تفسير آيه اختلاف كرده و حرفها زدهاند :
بعضى « 1 » گفتهاند : كلمه « دون » در جمله * ( « ما لَكُمْ مِنْ دُونِه مِنْ وَلِيٍّ وَلا شَفِيعٍ » ) * ، به معناى كلمه « عند - نزد » مىباشد ، و جمله « من دونه » حال از ضمير « لكم » است ، و معناى آيه اين است : شما در اين حال كه از خدا تجاوز كردهايد ( براى خدا شريك قائل شدهايد ) ، ديگر هيچ ولى و شفيعى نداريد ، و خلاصه مىخواهد بفرمايد نزد خدا شفيع و وليى ندارند .
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 21 ، ص 120 .