و دو چيز ديگر هم شمرده ، كه انسان از آن اطلاعى ندارد ، و به خاطر همين از حوادث آينده خود بىخبر است ، اول اينكه : « * ( وَما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً ) * - هيچ كس نمىداند كه فردا چه به دستش مىآيد » ، دوم اينكه : « * ( وَما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ) * - و هيچ كس نمىداند در چه سرزمينى مىميرد » .
و گويا مراد از تذكر اين دو نكته ، يادآورى اين معنا باشد ، كه خداى تعالى ، عالم به هر كوچك و بزرگ است ، حتى مثل مساله قيامت را مىداند ، كه علمش براى خلق فراهم نمىشود ، و خود شما به آن كه مهمترين مساله است علمى نداريد ، پس خدا مىداند و شما نمىدانيد ، و چون چنين است ، پس زنهار كه به وى شرك ورزيد ، و از اوامرش تمرد كنيد ، و از پذيرفتن دعوتش رو گردانيد ، و در نتيجه به خاطر نادانى خود هلاك شويد .
بحث روايتى
در كتاب كمال الدين به سندى كه به حماد بن ابى زياد دارد روايت كرده ، كه وى گفت : من از آقاى خودم موسى بن جعفر ( ع ) از آيه * ( « وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَه ظاهِرَةً وَباطِنَةً » ) * پرسيدم ، فرمود نعمت ظاهرى ، امام ظاهر ، و نعمت باطنى ، امام غائب است « 1 » .
مؤلف : البته اين روايت از باب تطبيق يكى از مصاديق بر كل آيه است ، و آيه مدلولش اعم از مورد روايت است .
و در تفسير قمى به سند خود از جابر روايت كرده كه گفت : مردى نزد امام ابى جعفر ( ع ) به عنوان سؤال آيه * ( « وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَه ظاهِرَةً وَباطِنَةً » ) * را تلاوت كرد ، امام ( ع ) فرمود : اما نعمت ظاهرى ، رسول خدا ( ص ) و معرفت و توحيدى است كه آن جناب در باره خداى عز و جل آورده ، و اما نعمت باطنى ولايت ما اهل بيت و عقد مودت ما است . . . « 2 » .
مؤلف : اين روايت نيز مانند روايت قبلى از باب تطبيق است .
و در مجمع البيان در ذيل جمله * ( « وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ . . . » ) * گفته : و در روايت ضحاك از ابن عباس آمده كه گفت : من از رسول خدا ( ص ) پرسيدم معناى اين آيه
هامش
( 1 ) كمال الدين ، ج 2 ، ص 368 ، ح 6 .
( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 165 .